داستانک چوپان

چند ماه از تولدش می گذشت که ان واقعه را با چشم خودش دید. 

چوپان مهربان که هرروز انها را به چرا می برد و همیشه گله را از حمله’ گرگ ها محافظت می کرد با دست خودش سر پدر او را برید

و بدنش را قطعه قطعه کرد.

و چند ماه بعد همین بلا را سر مادرش اورد .

یک روز که چوپان زیر سایه’ درخت مشغول چرت زدن بود با شاخ های کوچکش به او حمله کرد .

وقتی گرگ ها فهمیدند که گله ای بدون چوپان در صحرا سرگردان است به گله حمله و همه’ گوسفندان را لت وپار کردند.

گوسفند جوان در اخرین لحظه’ زندگی اش فهمید چوپان ها از گرگ ها کمی مهربان ترند.


چوپان

از کتاب الاغ ها از شیرها خوشبخت ترند

محمداحتشام

کنگره سراسری اعتیاد و رفتارهای پرخطر

برای دریافت فایل های مربوط به فرم ثبت نام درکارگاه و فرم ثبت نام در کنگره سراسری اعتیاد و رفتارهای پرخطر، دانشگاه

 خوارزمی روی آیکون مربوطه کلیک نمایید:

sabte nam kongereh

sabte nam kargah

natayej_pdf

natayej_word

negarsh_pdf

negarsh_word

پمفلت . اسلاید . مطالب آموزشی




داستانک عروسک

چند روز قبل از عید پشت چراغ قرمز با صحنه ای روبرو شدم که نزدیک بود از درد قلبم از سینه ام بیرون بزند یک نفر ضرب می زد یک نفر اواز می خواند و یک نفر هم می رقصید.

هر سه نفر صورتشان را با زغال سیاه کرده بودندولی دیدن ان پیرمرد هشتاد ساله با صورت سیاه و لباس قرمز که با تکان دادن عاجزانهء دست هایش سعی می کرد برقصد مرا به یاد مراسم روز عروسی ام انداخت که در سن چهارده سالگی مجبور شدم نقش یک عروس خوشبخت را بازی کنم.

وقتی می خواستم اسکناس پانصد تومانی را به پیر مرد بدهم توی صورتش نگاه کردم انگار چشم هایش به من می گفت: چاره ایی نیست گاهی اوقات باید عروسک بود.


عروسک

از کتاب الاغ ها از شیرها خوشبخت ترند

محمد احتشام.


عیدت مبارک حامد عزیز - لطفا آن مقاله را در ایمیل برای اینجانب ارسال نماپید

irannursing@gmail.com

داستانک دایهء بهتر از مادر

وقتی از تخم بیرون امد دید تعداد زیادی جوجه مثل او دنبال مادرشان می گردند.

ولی ادم های مهربان انها را به جای گرمی بردند و غذا دادند وهر روز هم به انها سر می زدند و بهتر از یک مادر مواظب انها بودند.

جوجه ها به خاطر غذا های خوشمزه و تقویتی و جای گرم ونرم خدا را شکر می کردند. 

ادم های مهربان نگران بیمار شدن انها هم بودند و همه روزه دامپزشک انها را معاینه و وزن می کرد. 

امروز متوجه شدند که ادم ها می خواهند انها را به مسافرت ببرند مرغ ها به هم می گفتند چطور ما می توانیم محبت ادم ها را تلافی کنیم !

یک ساعت بعد برق چاقو ها به انها فرصت نداد که از ادم ها تشکر کنند. 


دایهء بهتر از مادر 

از کتاب اینه ها هم دروغ می گویند

محمد احتشام


هر روزتان نوروز - نوروزتان پیروز

نوروز - بر شما مبارک باد.
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرود از یادت
هر روزتان نوروز - نوروزتان پیروز

داستانک شغل

نزدیک عید که می شد تنگ های ماهی قرمز را روی گاری دستی اش می چید و تا شب عید ماهی می فروخت.

در فصل بهار چغاله و گوجه سبز و در تابستان خاکشیر و اب زرشک و زمستان ها هم لبوی داغ . 

وقتی معلم از پسرش که تازه به مدرسه رفته بود پرسید: بابات چکاره است 

پسر گفت:نمیدانم بابام هزار تا شغل دارد.


شغل

از کتاب اینه ها هم دروغ می گویند

محمد احتشام