نزدیک عید که می شد تنگ های ماهی قرمز را روی گاری دستی اش می چید و تا شب عید ماهی می فروخت.

در فصل بهار چغاله و گوجه سبز و در تابستان خاکشیر و اب زرشک و زمستان ها هم لبوی داغ . 

وقتی معلم از پسرش که تازه به مدرسه رفته بود پرسید: بابات چکاره است 

پسر گفت:نمیدانم بابام هزار تا شغل دارد.


شغل

از کتاب اینه ها هم دروغ می گویند

محمد احتشام