هرماه برای خرید داروهایش می بایست به ناصر خسرو می رفت. 

او دیگر تمام فوت و فن کار را می دانست و دارو فروش ها نمی توانستند داروی قلابی یا تاریخ گذشته به او بفروشند. 

وقتی که بازرس وام تعمیرات خانه وضعیت اسف بار خانهء او را دید دلش به حالش سوخت و نوبت وامش را جلو انداخت 

وام را که گرفت خانه اش را تعمیر نکرد و نقشه ای که از چند مدت قبل در ذهن داشت را به مورد اجرا گذاشت.

حالا منزلش در ولنجک است و یک دفتر کار با پنجاه کارمند در نزدیکی ناصر خسرو دارد و همه او را دکتر صدا می زنند.


دارو فروش 

از کتاب اینه ها هم دروغ می گویند 

محمد احتشام