داستانک سبقت
توی خودرو بنزش نشسته بود و به راحتی از همه خودروها سبقت می گرفت و با حالتی تحقیر امیز از توی اینه به خودروهای پشت سرش نگاه می کرد.
سرعتش آن قدر زیاد بود که یک تکه سنگ وسط جاده باعث شد در مردن هم از دیگران سبقت بگیرد.
سبقت
از کتاب الاغ ها از شیرها خوشبخت ترند
محمد احتشام
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۳۱ ساعت توسط پرستار
|
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.