داستانک غریبه
همیشه پسرش را با نام کوچک صدا می زد.
و او هم به پدرش بابا می گفت.
اما از وقتی که پدر به مکه رفت و پسر مدرک لیسانس گرفت حالا هر وقت هم دیگر را صدا می زنند حس می کنم با هم غریبه شده اند و دیگر ان صداقت و راستی در صدایشان نیست.
چون او به پدرش می گوید حاجی و پدرش هم او را مهندس صدا می کند.
غریبه
از کتاب الاغ ها از شیرها خوشبخت ترند
محمد احتشام
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۲۷ ساعت توسط پرستار
|
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.