همیشه پسرش را با نام کوچک صدا می زد.
و او هم به پدرش بابا می گفت.
اما از وقتی که پدر به مکه رفت و پسر مدرک لیسانس گرفت حالا هر وقت هم دیگر را صدا می زنند حس می کنم با هم غریبه شده اند و دیگر ان صداقت و راستی در صدایشان نیست.

چون او به پدرش می گوید حاجی و پدرش هم او را مهندس صدا می کند. 

غریبه
از کتاب الاغ ها از شیرها خوشبخت ترند
محمد احتشام