داستانک/ خوابید برای همیشه...
پوستش کلفت بود. اما آن شب واقعا سرد بود. هرکاري کرد گرمش نشد. دويد. اما گرسنه بود و گلويش ميسوخت. گربه ها زير ماشين ها رفتند. پسرک هم رفت. آن جا گرمتر بود. خوابيد. صبح ماشين روشن شد و رفت. پسرک خوابيده بود... براي هميشه...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۰۸ ساعت توسط پرستار
|
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.