داستانک قناری
قناری
از کتاب اینه ها هم دروغ می گویند
محمد احتشام
---------
پدر بزرگش همیشه می گفت: نگهداشتن پرنده در قفس گناه دارد.
به خاطر شادی روح پدر بزرگش قناری را از قفس ازاد کرد.
قناری نمی دانست که باید چکار کند روی شاخه’ درخت نشست و شروع کرد به خواندن ولی اوازش همان اواز داخل قفس بود خواست به داخل قفس برگردد و غذا بخورد ولی دیگر قفسی وجود نداشت.
قناری بیچاره کلاغ ها را هم نمی شناخت.
همان شب او پدر بزرگش را در خواب دید که روی شانه اش یک قناری نشسته بود.
ممنونم حامد
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۲۸ ساعت توسط پرستار
|
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.