پدر

 از کتاب الاغ ها از شیر ها خوشبخت ترند 

محمد احتشام.

بچه که بودم وقتی خسته می شدم پدرم مرا در بغل می گرفت و بقیهء راه را در اغوش او می پیمودم حالا هر وقت بچه ام خسته می شود و از من می خواهد او را بغل کنم یاد پدرم می افتم که او هم مثل بقیهء پدرها با وجودی که خودش خیلی خسته بود مرا بغل می کرد و اکنون باور دارم که این خصلت همه پدر هاست. 

با تشکر از حامد