دوستی
دوستی
از کتاب اینه ها هم دروغ می گویند
محمد احتشام.
دیگر از ترساندن کلا غ ها خسته شده بود تصمیم گرفت با انها دوست شود.بچه کلا غ لبخند مترسک را دید و به سویش امد ولی پایش در پو شال های سر مترسک گیر کرد و کلا غ ها برای نجات بچه کلا غ همگی به مترسک حمله کردند و نگذا شتند حتی یک لحظه دوستی را تجربه کند.
! حامد جان سپاس
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۳۰ ساعت توسط پرستار
|
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.