باغیرت

از کتاب اینه ها هم دروغ می گویند

محمد احتشام.

در اولین روز بعضی ها واقعا از مرگم ناراحت شده بودند و از ته دل گریه می کردند 

روز سوم آن هایی که از من زیاد خوششان نمی آمد در مراسم شرکت کردند

روز هفتم مثل اینکه همه فهمیده بودند که گریه وزاری فایده ای ندارد و من دیگر بر نخواهم گشت 

موقع برگشتن از روز چهلم همه توی اتوبوس می گفتند و می خندیدند. 

در سالگرد وفاتم نزدیکان ادای وظیفه کردند و مجددا لباس مشکی پوشیدند

طی این چند سال که از مرگم می گذرد گاهی اوقات از صدای تق تق سنگ و بوی گلاب متوجه می شوم که یک نفر با غیرت گذرش به اینجا افتاده و سری هم به من زده و دارد فاتحه می خواند.

با تشکر از حامد عزیز