داستان زشت وزیبا
داستان زشت وزیبا
از کتاب الاغ ها از شیر ها خوشبخت ترند
محمد احتشام.
می گویند خدا زیباست وزیبایی ها را دوست دارد ولی من از زمانی که خانه مان اتش گرفت و پدرم در حین نجات دادن ما صورتش سوخت عاشق صورت زشت پدرم شدم و فکر می کنم در پشت زشتی گاهی اوقات زیبایی حقیقی نهفته است
و در پس زیبایی های فریبنده زشتی های واقعی و خدا را می توان در میان زشتی ها وزیبایی ها پیدا کرد.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۱/۱۷ ساعت توسط پرستار
|
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.