داستان وجدان
از کتاب جلاد ها هم می میرند
محمد احتشام.

سلاخی می گفت سر بریدن حداقل ده تا گوسفند در کشتارگاه کار هر روز من است

و جلادی هم می گفت من در ماه حداقل دو نفر را اعدام می کنم. 

با خودم گفتم حتما اعدام دو انسان در ماه از کشتن ده تا گوسفند در روز سخت تر است 

ولی جلاد گفت : من ادم های گناهکار را اعدام می کنم و هیچوقت عذاب وجدان ندارم ولی سلاخ گوسفند های بیگناه را می کشد.

سلاخ هم معتقد بود اگر به او صد میلیون تومان بدهند حاضر نخواهد بود با دست های خودش حتی ادمی که گناهکار است را اعدام کند... 

اکثر آدم ها کار هایی که انجام می دهند برایشان مهم نیست مهم ان است که خودشان را راضی کنند و شبها با وجدانی اسوده بخوابند.

با تشکر از حامد عزیز