داستانک غم باد
داستانک غم باد
از کتاب اینه ها هم دروغ می گویند
محمد احتشام
از وقتی که ازدواج کرد دیگر هیچوقت از مادرش در مورد غده زیر بغلش سوال نکرد .
حالا که ریشه های سرطان در تمام بدن پیرزن نفوذ کرده و امیدی به زنده بودنش نیست در بیمارستان از مادرش پرسید: راستی اون غدهء زیر بغلت چی شد ؟
مادرش با خنده گفت: خودت را ناراحت نکن اون غده نبود غم باد بود.
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۲۱ ساعت توسط پرستار
|
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.