داستانک بهانه
داستانک بهانه
از کتاب جلاد ها هم می میرند
محمد احتشام
بنظرم خیلی قشنگ است حیفم امد برات ننویسم.
بچه که بودم وقتی ترک دوچرخه اش سوار می شدم به بهانهء این که از پشت دوچرخه به زمین پرت نشوم دست هایم را محکم دور کمرش حلقه می زدم
ولی حالا بچه ها برای در اغوش گرفتن پدرها مثل ما دنبال بهانه نمی گردنند و پدرها هم بهانه ای بدست بچه ها نمی دهند.
با تشکر از حامد عزیزم
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۳۰ ساعت توسط پرستار
|
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.