داستانک بهانه

 از کتاب جلاد ها هم می میرند 

محمد احتشام 

بنظرم خیلی قشنگ است حیفم امد برات ننویسم.

بچه که بودم وقتی ترک دوچرخه اش سوار می شدم به بهانهء این که از پشت دوچرخه به زمین پرت نشوم دست هایم را محکم دور کمرش حلقه می زدم 

ولی حالا بچه ها برای در اغوش گرفتن پدرها مثل ما دنبال بهانه نمی گردنند و پدرها هم بهانه ای بدست بچه ها نمی دهند.

با تشکر از حامد عزیزم