سقوط از کتاب جلاد ها هم می میرند

محمداحتشام 

 

وقتی در ان زیرزمین تنگ وتاریک زندگی می کرد

همیشه سر نماز از خدا می خواست

که او را از این بدبختی و فلاکت نجات دهد

اما از وقتی که در بلند ترین اپارتمان شهر زندگی می کند

و به خدا نزدیکتر شده است به کلی خدارا فراموش کرده

و با غرور به همه می گوید که با سعی و تلاش توانسته

به ارزو هایش برسد.دیروز دخترش تصادف کرد در بهترین

بیمارستان شهر بستری شد و معروف ترین پزشکان عملش کردند

ولی سعی وتلاش دکتر هاو پول های او هیچ فایده ای نداشت.

دکتر ها همگی به او گفتند که فقط باید دعا کرد و او بعد از چند

سال دوباره وضو گرفت و نماز خواند و دعا کرد

اما انقدر از خدا دور شده بود که صدایش به جایی نرسید.

 

ارسالی از : حامد