والديني كه نياز به كمك تخصصي دارند

منش والدين و رفتار كودكان

شخصيت كودك هميشه به رنگ محيط عاطفي خانواده در مي‌آيد. برخي از اعمال والدين واضح و اشكارند كه مي‌توان آنها و تاثير آنها را شناسايي كرد و برخي ديگر پوشيده هستند كه آنها را فقط مي‌توان استنباط كرد و درباره تاثير آنها قادر نيستيم از فرضيات فراتر رويم.

والديني كه بيش از حد عاطفي هستند

گرايشهاي خصوصي ورفتار عمومي- كودكاني راكه والدينشان بيش از حد عاطفي هستند، بآساني مي‌توان شناخت. آنان همواره ملاحظه مي‌شوند. از سالهاي نخستين زندگي، آموخته‌اند كه بايد با صداي بلند صحبت كنند تا كسي صدايشان را بشنود، و بايد تند صحبت كنند تا كسي صحبتشان را ناتمام باقي نگذارد. آنها آشفتگي و جوشش والدينشان را به طور كامل و عيناً منعكس مي‌سازند.

اين قبيل اشخاص تا زماني كه با همتاهاي فرهنگي خود بسر مي‌برند و از قلمروي آن خارج نشده‌اند. آنچنان مايه دردسر ديگران نمي‌شوند. اين نوع اشخاص هنگام صحبت صدايشان قوي و بلند است، اما هنگام شنيدن گوشهايشان ضعيف مي‌شود. آنها به نظرشان آدمهاي شورانگيز و مجلس گرم‌كني هستند، اما از تاثيري ناخوشايند كه با اعمال و گفتارشان بر ديگران مي‌گذارند، بي‌خبرند.

والديني كه بيش از حد حمايت‌كننده هستند

توجه شديد به جزئيات زندگي كودك- افراط در حمايت از كودك، در اصل به نگراني شديد والدين نسبت به اعمال جزئي كودك گفته مي‌شود. از آن لحظه كه كودك به دنيا مي‌آيد، اين والدين شايد نسبت به زنده ماندن كودكشان نگران بشوند و اين نگرانيشان پاياني نداشته باشد. او ممكن  است هر روز، چندبار، تنفس كودك را چك كند، مقدار غذاي مصرفي او را اندازه بگيرد، وضع معده كودك را امتحان كند و يا نسبت به خواب او نگران باشد. اين نوع پدر و يا مادر براستي در زندگي دست به تلاشها و فعاليتهاي سخت و طاقت‌فرسا مي‌زند. او از انجام كارهاي غيرضروري براي كودك خود باز نمي‌ماند. آنچه كه اين پدر و يا مادر براي كودك خود انجام مي‌دهد، او نبايد خودش آن را انجام دهد، حتي اگر هم مايل و قادر به انجام آن باشد. خلاصه آنچه را كه كودك وظيفه دارد در زندگي‌اش انجام دهد، مادر انجام مي‌دهد، كه همين سبب مي‌شود نتايج فجيعي ببار آيد. كودك رشد مي‌كند، اما بالغ نمي‌شود. با خودي عاريتي (قرض گرفته شده از والدين) زندگي مي‌كند و اين توانايي را بدست نمي‌آورد كه خويشتنش را رشد و توسعه دهد.

والديني كه اخلاق بچه‌گانه دارند

كودكان، حامي و بازيچه مادر- بعضي از زنان كه مادر مي‌شوند قادر نيستند براحتي با كودكانشان رابطه‌اي محكم و پايدار داشته باشند. آنها خودشان نياز به مراقبت مادرانه دارند و آن را از كودكانشان طلب مي‌كنند، در اين جور خانواده‌ها كه نقش‌ها به قول معروف درهم ريخته‌اند، اين مادرها از كودكشان مي‌خواهند كه انها را تامين كند و در خدمت انها باشد. آنها بدون درك معنا و مفهوم كودك بودن و با احساس گناه بزرگ مي‌شوند و هميشه هم خود را سرزنش مي‌كنند. مادراني كه از اين نوع باشند، نيازمند كمك هستند تا رشد كنند و بالغ شوند.

والدين الكلي

طوفانهاي ناگهاني و غيبتهاي گاه بگاه- كودك يك پدر و مادر الكلي در معرض طوفانهاي ناگهاني غيرقابل دركي قرار مي‌گيرند. كودك مي‌بيند كه پدر و يا مادرش به شيوه‌اي وحشت‌آور و غيرقابل پيش‌بيني، رفتار و خلق وخويش را تغيير مي‌دهد. مناظر اين ميگساريها هرگز از ذهن كودك محو نمي‌شوند. كودك مي‌بيند كه سمبل امنيت خاطر و خاطر جمعي او در پيش‌ پايش درهم مي‌شكند و فرو مي‌ريزد. پدر و يا مادر ميگسار ممكن است كودكانش را خيلي زياد دوست بدارد، اما به خاطر مشكلات خودش قادر به مراقبت دايمي و پايدار از آنها نيست.

والدين اغواكننده

نياز به حجب وحياي كامل- بعضي از والدين از اين نكته آگاه نيستند كه بچه خودشان ممكن است از نظر جنسي و شهواني به آنها بنگرد و نسبت به آنها واكنش جنسي از خود نشان  دهد. در نتيجه ممكن است بدون آنكه بدانند كودكشان را از لحاظ جنسي به خودشان متمايل سازند. بعضي از والدين به كودكان بزرگترشان اجازه مي‌دهند كه با آنها در يك رختخواب بخوابند، و مانع از انجام نوازشهاي متقابل و افراطي نمي‌شوند. بعضي از مادرها عاشق اين هستند كه با پسرانشان برقصند و حركات زشتي با آنها انجام بدهند. اين گونه رفتار آثار مخربي بر رشد جنسي كودكان بر جاي مي‌گذارد. دختراني كه تحت نفوذ پدرهاي اغواكننده پرورش يافته‌اند تمايل دارند كه با مردان بزرگتر رابطه جنسي برقرار كنند، و پسرهايي كه مادران اغواكننده داشته‌اند ممكن است از انگيزه‌هاي جنسي سرشار شوند و به طور زودرس به روابط جنسي كشانده شوند. برعكس، برخي از كودكان نيز ممكن است آنچنان از برخوردهاي جنسي پدر و يا مادرشان وحشتزده شوند كه وقتي بالغ شدند به طور كلي از مسائل جنسي پرهيز كنند يا اينكه با اعضاي گروه جنسي خودشان به دنبال رسيدن به لذت جنسي باشند. والدين اغواكننده را بايستي روان درماني كرد.

 

 

والدين طردكننده

طرد جسماني و طرد عاطفي- بسياري از والدين حتي نمي‌توانند در نظرشان مجسم كنند كه مادري براستي از بچه‌اش متنفر است. طرد عاطفي كودك شايعتر است. تعداد قابل توجهي از والدين، عشق و محبت لازم براي رشد كودكان را به آنها نمي‌دهند. طرد عاطفي از عوامل زيادي ناشي مي‌شود عواملي همچون: رشد نيافتگي، خودشيفتگي، و عدم پذيرش نقش جنسي.

اين كودكان دائماً گرفتار فكر كردن درباره خطر و دفاع هستند، و اين گرفتاري فكري آنان باري سنگين است كه آنها را از لحاظ احساسي خسته مي‌سازد و از لحاظ جسماني نيرويي برايشان باقي نمي‌گذارد.

والديني كه از هم جدا شده‌اند

تظاهر به صميميت- طلاق، همچون قطع عضوي از بدن، براي آنان كه گرفتارش مي‌شوند تجربه‌اي تكاندهنده‌ است. بدترين كاري كه والدين مي‌توانند انجام دهند اين است كه از كودكشان به عنوان سلاحي براي انتقام گرفتن از يكديگر استفاده كنند. والديني كه از هم جدا شده‌اند براي آنكه بهترين كار را صورت داده باشند، مي‌توانند با وجود زن و شوهر نبودن، پدر و مادر باقي بمانند. البته اين كار آساني نيست، چرا كه در طول آن، والدين جدا شده ناچارند در ميان تلخي و نفرت، تظاهر به صميميت بكنند.