اسب
اسب
يه روز يه آقايي نشسته بود و روزنامه ميخوند كه زنش يهو ماهي تابه رو ميكوبه سرش.
مرده ميگه: برا چي اين كارو كردي؟
زنش جواب ميده: به خاطر اين زدمت كه تو جيب شلوارت يه تيكه كاغذ پيدا كردم كه توش اسم "جنى" نوشته شده بود ...
مرده ميگه: وقتي هفته پيش براي تماشاي مسابقه اسبدواني رفته بودم اسبي كه روش شرط بندي كردم اسمش "جني" بود.
زنش معذرت خواهي میکنه و میره به کاراي خونه برسه.
سه روز بعدش مرد داشت تلويزيون تماشا ميكرد كه زنش اين بار با يه قابلمه بزرگتر كوبيد رو سر مرده که تقريبا بيهوش شد.
وقتي به خودش اومد پرسيد: اين بار برا چي منو زدي؟
زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۰/۲۸ ساعت توسط پرستار
|
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.