آواز : محمدرضا شجريان

شعر: سعدي

ني:محمد موسوي
سه تار :پرويز مشكاتيان
دستگاه :ماهور

 

 

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش ميسرم که نجوشم
بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم
حکايتي ز دهانت به گوش جان آمد
دگر نصيحت مردم حکايتست به گوشم
مگر تو روي بپوشي و فتنه باز نشاني
که من قرار ندارم که ديده از تو بپوشم
من رميده دل آن به که در سماع نيايم
که گر ز پاي درآيم به در برند به دوشم
بيا به صلح من امروز و در کنار من امشب
که ديده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هيچ بدادي و من هنوز برآنم
که از وجود تو مويي به عالمي نفروشم
مرا بگوي که سعدي طريق عشق رها کن
سخن چه فايده گفتن چو پند مي ننيوشنم
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نيابم به قدر وسع بکوشم