اعتماد به نفس زنان كارگر گمشده در محيط هاي كاري


شهناز روحي- كارشناس پرستاري بيمارستان ميرزا كوچك خان
    وقتي صحبت از زنان كارگر به ميان مي آيد، بيشتر بحث هايي چون تفاوت ميزان كار و دستمزد زنان كارگر نسبت به مردان به ذهن خطور مي كند و خشونتي كه گاه مانند خشونت هاي خانوادگي در پشت درهاي بسته اتفاق مي افتد، نه هيچ ناظري شاهد آن است و نه هيچ دادگاهي دادرسش، از نظرها پنهان مي ماند.
    در حال حاضر يكي از مشكلات جامعه جهاني، خشونت در محيط كار است. سازمان بين المللي كار، طي تحقيقاتي صاحبان برخي از مشاغل از جمله رانندگان تاكسي، كادر بيمارستاني، معلمان، مددكاران، صندوقدا ران بانك يا فروشگاه ها، افرادي كه در كشورهايي غير از كشور خود كار مي كنند، افرادي كه به تنهايي كار مي كنند و بخصوص ساعت كارشان شب است را بيشتر در معرض خشونت دانسته و تاكيد كرده در اين ميان خشونت، زنان را بيشتر تهديد مي كند. همچنين يافته هاي اين سازمان حاكي از اين واقعيت است كه خشونت رواني يكي از جدي ترين انواع رايج خشونت در محيط كار است. براي آغاز مبحث خشونت، تعريفي از آن لازم است كه بتواند ابعاد گسترده اين رفتار ضد اجتماعي را در بربگيرد. اما چنين تعريف جامعي به ندرت يافت مي شود. به طور كلي خشونت مجموعه رفتاري است كه يك فرد در مورد شخص يا اشخاصي اعمال مي كند و باعث آسيب جسمي، جنسي، رواني و اقتصادي قرباني يا قربانيان مي شود. آسيب ها ي شديد جسمي، معمولانماد خارجي دارند مثل سوختگي، شكستگي و پارگي؛ اما رفتارهايي چون فرياد زدن صاحب كار، شكست يا پرتاب شيء به نشانه عصبانيت و به طور كلي آسيب هاي رواني، آثار مخرب مخفي و دروني دارند. البته ضرب و شتم و آزارهاي جسمي و جنسي نيز به همراه خود ويرانگري رواني دارند كه درمان آنها زمان بر و نيازمند مشاوره هاي طولاني مدت است از جمله افسردگي، اضطراب، انزجار از خود ناشي از توهين، تحقير و ...
    در حال حاضر يكي از اشكال رايج خشونت كه متوجه كارگران بويژه زنان كارگر است خشونت كلامي و در نتيجه رواني در برخي كارگاه ها، شركت ها و ... است. اگرچه خشونت كلامي امكان دارد به صورت تحقير يا توهين توسط صاحبكار نسبت به هر دو جنس زن و مرد اعمال شود اما اين توهين ها در رابطه با زنان سمت و سوي ديگري گرفته و دلايل مختلفي را شامل مي شود. علاوه بر اين، خشونت تنها از سوي كارفرمايان اعمال نمي شود بلكه بخش عمده اي از آن مربوط به همكاران مرد نسبت به زن كارگر است. بنا بر سطوح مربوط به همتايان مختلف كارگري و محيط هاي كار، كارگران زن، غالبا مورد تحقير واقع شده و در صورت بروز اشتباهي، از اولين نقطه اي كه تحقير مي شوند زن بودنشان است. تفكر مرد سالاري كه سعي بر ناتوان جلوه دادن زن دارد سعي مي كند به شكل تحقيرهاي كلامي، زن را وادار به خانه نشيني كرده و با از بين بردن اعتماد به نفس وي نشان دهد كه جامعه زنان، يك جامعه مصرفي وابسته است. چنين تفكري با بزرگنمايي اشتباهات زنان كارگر و استفاده از الفاظ خاص، تصور ناتوان و نيازمند بودن را در زنان دروني كرده و به نوعي آنها را شرطي مي كند، بدين نحو كه حتي براي انجام كوچك ترين كار، خود را نيازمند تائيد مردان كارگر يا كارفرما مي دانند. گاه اين زنان دچار ترديدهاي فراوان نسبت به نحوه كارشان شده و تا آنچا پيش مي روند كه دچار وسواس فكري مي شوند و هيچ گاه از كار خود راضي نيستند و حتي، بهترين كاردر مقايسه با معمولي ترين كار همكار مرد، خود را توانا نمي بينند.
    متاسفانه شكل ديگر خشونت كلامي، شوخي هاي جنسي كارگران مرد است. چنين شوخي هايي عموما در جمع هاي چند نفره مردان و نزديك به جايگاه زنان به صورتي كه قابل شنيدن باشد صورت مي گيرد. آنها با تعريف شوخي هاي ركيك جنسي، دست به دست گرداندن تصاوير مبتذل و به كار بردن الفاظ ركيك، سعي بر ايجاد تنش و در نتيجه برانگيختن واكنش زنان دارند. به قول كيت فيگز «نسبت به جوك هاي جور واجور مي شود بي اعتنا بود و انتظارش را داشت اما تكرار متلك ها و دشمني، تحقير كننده و منزوي كننده است» (1) در اين ميان زنان كه در مقابل عيش ورزي مردان هميشه آنها را مقصر مي دانند اگر برايشان مقدور باشد از موقعيت خارج مي شوند و در غير اين صورت مجبور به تحمل فشار رواني مضاعف هستند زيرا در صورت اعتراض، اولين پاسخ، متوجه خود زن است كه چه رفتاري نشان داده كه مردان به خود اجازه چنين اعمالي داده اند. زن هميشه دور نگه داشته مي شود يعني مي رود به قرنطينه؛ اولش كه بايد از محيط خارج شود. در اين ميان حتي اگر زني به خود اجازه اعتراض بدهد و شهامت شكايت داشته باشد براي اثبات گفته هايش نيازمند شاهد است. در وضعيتي كه امنيت شغلي در حداقل است، چه همكاران زن و چه مرد حاضر به پذيرفتن چنين كاري نمي شوند و نمي خواهند با شهادت دادن به نفع قرباني، كار خود را از دست بدهند. از اين رو، عدم نظارت كارفرما و گاه مشاركت وي در بسياري مواقع موجب تحقير جنسي زنان و گاه بيزاري آنها مي شود.
    خشونت هاي كلامي و جنسي بيشتر از همه متوجه زنان و دختران مجرد، مطلقه، بيوه يا بسيار فقير كارگر است. اين قشر به دليل نوع تعريف جامعه از جايگاهشان، آسيب پذير هستند و در معرض پيشنهادهاي همكاران يا كارفرمايانشان قرار مي گيرند. موارد گزارش شده توسط قربانيان چنين خشونت هايي بسيارند ولي با توجه به فرهنگ جامعه، اغلب زنان قرباني از گزارش خشونت متحمل شده اجتناب اما با كمي جستجو در روزنامه ها و حوادث گزارش شده ردپايي از انواع حاد مطرح شده چنين خشونت هايي در محيط كار ديده مي شود. از طرفي اغلب زن ها به صورت پاره وقت استخدام موقت مي شوند و به هنگام تعديل نيرو، جزء اولين كساني هستند كه در معرض خطر اخراج قرار دارند. البته تفكر غالب بر سيستم سرمايه داري مرد گردان اقتصاد، زنان كارگر را قشر سرخورده و نيازمندي مي داند كه به هر قيمتي حاضر به كار است و به همين دليل در صورتي نشانه پيكان اخراج از وي برداشته مي شود كه به كار مضاعف و حقوق كم رضايت مي دهد.
    به هر حال آنچه مشهود است خشونت همه جانبه اي است كه نسبت به زنان بويژه زنان كارگر اعمال مي شود و اين نوع خشونت مختص يك يا دو كشور نيست بلكه بسياري از كشورها با آن دست به گريبانند. فرهنگ و كاستي هاي قانون اين خشونت از موضع قدرت در مورد ضعيف ترين اقشار يعني كودكان و زنان فقير، نمود بيشتري دارد. براي كمرنگ كردن اين مشكل، زنان بايد از سطوح مختلف اجتماعي در تشكل هاي زنان شركت كنند، بدين ترتيب آنها مي توانند با بيان تجارب و مسائلشان، راه هاي مقابله را نيز يافته و به سايرين بياموزند. و از سوي ديگر قانونگذاران و مسئولان اجرايي نيز توجه ويژه به اين مهم داشته باشند.