فلسفه پرستاري: ضرورتي براي حرفه اي شدن

 

چكيده
بيانيهاي از عقايد و ارزشها فلسفه ناميده ميشود كه ميتواند در قالب فردي يا مشترك بين افراد گروه مثل يك دانشكده پرستاري بيان شوند و لازم است پرستاران در هنگام استخدام، فعاليتهاي پرستاري و ارتباط با بيمارانشان از فلسفه پرستاري خود و آن مؤسسه آگاه باشند. فلسفه پرستاري ديدگاهي براي عملكرد، دانش و تحقيق فراهم ميآورد.
همچنين در روند توليد و توسعه دانش در حيطه پرستاري و حرفهاي شدن نقش بسزايي ايفا ميكند. پس هدف فلسفه پرستاري شكل دهي و راهنمايي عملكرد پرستاران است كه در سايه تئوريهاي پرستاري بوجود ميآيند. از آنجايي كه شناخت و كاربرد بهتر فلسفه براي همه اقشار پرستاري مستلزم شناخت مفاهيم پايه فلسفي است و به دليل اينكه در دروس مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد به اين مهم خيلي آشكارا پرداخته نشده است محقق بر آن شد براساس تجربيات و با استفاده از مقالات و منابع علمي معتبر موجود به بررسي جنبههاي مختلف فلسفه و نقش آن در پرستاري بپردازد.
واژههاي كليدي: فلسفه، پرستاري، فلسفه پرستاري، حرفه اي شدن.


فلسفـه عبارتست از جستجـوي معني در جهـان (1) و يا مطالـعه مشكلاتـي كه غايـي، انتزاعي و عمومي هستند (2) يك بيانيه فلسفي حقايق را تعريف، ارزشها را كشف و شواهدي براي حمايت از عقايد و عملكردهاي فرد فراهم ميآورد (3).
هر فرد در زندگيش داراي فلسفهاي است. با بلوغ فكري افراد، فلسفه شخصيشان نيز متكامل مـيشود. فلسفه ها چارچوب يا رهنمودهايـي را ارائه مـيدهند. فلسفه هـاي شخصي پرستـاران مستقيماً با فلسفه شان از پرستاري در تعامل بوده و بر رفتارهاي حرفهايشان تأثير ميگذارد (4).
عقايد بيشتر پرستاران قبل از ورود به حرفه پرستاري از صحبتهاي افراد فاميل، دوستان و رسانههاي گروهي و حتي فيلمهاي در مورد پرستاران شكل ميگيرد، كه با شروع به كار و  زمانـي كه فرد به يـك پرستار حرفـهاي و بـا صلاحيت تبديل ميشود دچار تغيير ميگردند.
فلسفه مجموعهاي از اصول و عقايد در مورد يك پديده است و اين ديـدگاه جهاني (پارادايم) است كه آن پديده، ايدهآلها و اهدافش را توضيح ميدهد. نتايج فلسفه مجموعهاي از عقايد درباره دنيا و روش بررسي يافتن پاسخهاي سئوالات است. رهبران پرستـاري احساس كردند بـراي توسعه فلسفه لازم است نخست حيطه پرستاري را تعريف كنند. حيطه ميادين يا قلمرو فعاليت و تأثير آن است. عموماً نظريه پردازان پرستاري چهار حيطه را براي پرستاري مورد اتفاق نظر قرار دادهاند كه عبارتند از شخص، محيط، سـلامت و پرستاري. براي نوشتن فلـسفه بايد

اين چهار حيطه را تعريف كرد. مثلاً اساس شخص را چگونه ميبيند (يك كل) يا محيط را به صورت داخلي، خارجي يا هر دو ببيند. همچنين بگويد سلامتي چيست؟ چگونه به بيماري مربوط بوده و آيا بيماري جزئي از سلامتي است؟ پرستاري چيست؟ هدفش چيست؟ از كجا آمده و به كجا خواهد رفت. با نوشتن خلاصهاي از ارتباط اين حيطههـا بـا هـم مفهومـي از پرستـاري شـكل ميگيرد (5).                                        
داشتـن فرآيندي از فلسفـه حرفهاي فـردي مكتوب و بازبيني آن بسيار مفيد است اما براي بيمارستانها و دانشكدههاي پرستاري بيان عقايد مشترك پرستاري بهصورت نوشتاري كه هدف هدايت عملكرد پرستاران شاغل آن محيط  است، حائز اهميت بيشتري ميباشد. بنابراين، توسعه فلسفه پرستاري صرفاً يك فعاليت آكادميك مورد نياز اعتبارسنجي نيست. داشتن يك فلسفه نوشتاري ميتواند پرستاران را در تصميـمگيـريهاي روزانـه در فعـاليتهـاي پرستاريشان هدايت كند (6). پرستاران با نوشتن فلسفههاي شخصي پرستاري خود، در واقع عملكردهاي حرفهاي خود را منعكس كردهاند كه بايد در بر گيرنده سؤالات زير باشند: پرستار چه كسي است؟ ماهيت سازمان و محيطي كه در آن مشغول به كار هستيد چيست؟ ارزشها و عملكردهاي هدايتگر عملكردهاي حرفهايتان چيستند؟ مسئوليتهاي شما به عنوان يك پرستار چيست؟ بر چه اهداف و شواهد علمي براي هدايت عملكردهايتان و غايت فلسفه پرستاري خود تكيه داريد؟ آيا شهود يا چيزهاي ديگري هستند كه بر عملكرد پرستاري شما تأثير بگذارند؟ با پاسخ به اين سؤالات هر پرستار ميتواند فلسفه پرستاري خود را كشف نمايد (7).
به اين ترتيب فلسفهاي كه در محيطهاي باليني مثل پرستاري بكار ميرود به ارزشها و اعتقادات متخصصان حرفهاي دربارة مراقبت و روشهاي ارائه مراقبت بر ميگردد كه با فلسفه آكادميك فرق دارد. چرا كه متخصصان حرفهاي ممكن است در مورد منشأ و تكامل عقايدشان فكر نكنند، در حالي كه دغدغه اصلي فلسفه آكادميك همين مورد است. به همين دليل است كه نظريه پردازان پرستاري، فلسفه هاي پرستاري كه دغدغة پرستاري و اهداف آن را دنبال ميكنند، پيشنهاد ميدهند (8).
فلسفه بينالمللي جامعه پرستاري در سپتامبر2003 پايه گذاري شد. هدف آن ايجاد يك شبكه بينالمللي از افراد كشورهاي مختلف به منظور ارتقاء و حمايت از نظام فلسفه پرستاري است.
اين مركز اطلاعاتي درباره جامعه و چگونگي عضو شدن به همراه دسترسي به ژورنال(Nursing Philosophy) و جزئيات فلسفه بينالمللي از كنفرانسهاي پرستاري و ساير حوادث ميباشد. آدرس اين سايت:
http://www.ipons.dundee.ac.uk/index  
ميباشد و داراي ماهيت قانوني است (9).
فلسفههاي ما از پرستاري با فعاليتها (عملكردهاي) سنتي پرستاري هماهنگ نيست.
تقاضا براي آموزش باليني رو به رشد است
و عملكردهاي قديمي ما به اين تقاضاها پاسخ نميدهد چرا كه عملكردهاي سنتي، گذشته و حال محور هستند نه آينده محور پس لازم است با خلاقيت، تعليم و تربيتي منطبق بر فلسفههاي به روز داشته باشيم (10).
فلسفههاي پرستاري بيانيههايي هستند از عقايد دربارة پرستاري و نمودهايي از ارزشها در پرستاري كه به عنوان پايهاي براي تفكر و عمل به كار ميروند (11). فلسفة پرستاري در بردارندة ماهيت پرستاري (هستي شناسي)، ماهيت دانش پرستاري (معرفت شناسي) و ماهيت جاري پرستاري (اخلاقيات) است كه توليد عقايد حرفهاي و نظريه را باعث ميشود (12).
براي تعريف يك حرفه به اين ويژگيها نياز است: داشتن يك استاندارد آموزش، سازمانهاي حرفهاي، تعهد، اقتدار، آموزش مداوم. بدنه دانش و شايستگيها، ارزشهاي اجتماعي و لوايح اخلاقي (13). البته گريش(Gerrish)  در مقاله خود نتيجه ميگيرد كه با تثبيت حرفه يا حتـي ايجاد حيطههايـي از يك حرفه جديـد، اعتماد به نفس بوجود نميآيد و تنها، پاسخگويي رشته تقويت ميشود. با اين وجود باعث تضمين قانوني شغلي شده و امنيت نقش كاري پرستاران را در آينده موجب ميشود (14).
ممكن است خوانندگان بپرسند فلسفه در فعاليتهاي روزانه پرستاري چه نقشي دارد و چگونه ميتواند به پرستار در امر مراقبت از مردم كمك كند؟ پاسخ اين است كه حداقل براي شناخت دنياي موجود پرستاري و مقصدي كه احتمالاً در آينده به آن ميرسد، مهم است بدانيم پرستاري از كجا آمده است. نكته مهم ديگر اين است كه بدانيم چه كساني تصميمات در خصوص آنچه كه پرستاري را ميسازد و  نحوه انجام كارها ميگيرند؟ به گفته مازروي (Mazrui,1996) پرستاري به طور تاريخي ريشه در مذهب و علم كه هر دو جهاني بوده و حامي پيشرفت آن ميباشند، دارند (15).
بويس (Bevis.1989) چهار دورة فلسفي در تاريخ پرستاري كه پرستاري را تكامل بخشيده و هنوز هم بر پرستاري امروزه اثر دارند شناسايي نمود. اين دورهها منعكس كنندة تأثيرات فلسفي بر مجموع اطلاعات پرستاري بوده و استراتژيهايي در جهـت شنـاخت پرستـاري امـروزه فراهـم ميآورند.
اولين دوره، رياضت كشي (asceticism) از زمان افلاطون بوده و از ايدهآليسم كه يك حقيقت روحي غايي ماوراء حقايق فيزيكي را بيان ميدارد، برخاسته است. در اين دوره پرستاري به صورت خود انكاري و فدا شدن در راه وظيفه بود كه به عنوان كاري سخت با سود دهي براي كارفرما و منفعت مالي بسيار اندك براي پرستاران تلقي ميشد. تأثيرات اين طرز تفكر عليرغم تلاشهاي نايتينگل (Nightingle) در معرفـي اوليه علـم پرستـاري تا ايـن دوره كماكان وجود دارد. دومين دوره رمانتيسم (به معني وابستگي به زيبائيهاي ناشي از تصورات شخصي) از زمان تأكيد بر ماديگرايي رئاليسمها
كه از انقلاب صنعتي مجدداً رشد كرده بودند،
تكامل يافت. طي اين دوره زماني پرستاري به عنوان نيروي كمكي وفادار پزشكان تبديل و نقش كاري در منازل به بيمارستانها منتقل شد. جايي كه دانشجويان بيشتر مراقبتها را ارائه داده و پرستاران فارغ التحصيل نقش سوپر وايزري ايفا ميكردند. بويس بيان ميكند اين دورة زماني تأثير زيادي بر برنامههاي آموزشي پرستاري تا اواسط قرن بيستم داشته است.
جنگ جهاني دوم دوره زماني جديدي از رئاليسم معرفي كرد كه بويس آن را پراگماتيسم لقب داد. پراگماتيسم به معني نتايج عملي با ارزش چيزي است كه تفسير فلسفي بويس از اين دوره خصوصيت مفيد بودن آن است. زمان جنگ موجب خلق مراقبتهاي حاد شد و به دليل كمبود نيروي كمك پرستار، كارگران مراقبت بهداشتي و تكنيسينها براي كمك به پرستاران بوجود آمدند. سرانجام در اواخر اين دورة زماني، واقعيتهاي عملي باليني غالب شدند. نياز به بخشهاي ويژه، توانبخشي و ساير بخشهاي سيار پرستاران را قادر ساخت بار ديگر به تمركزشان بر مراقبت از مددجو يا نياز انسان برگردند. اين دورة انتقال زمينهاي بـراي ظهـور دورة زمانـي چهـارم يعنـي اگزيستنسياليسم انساني شد. كه اعتقاد دارد حقيقت در ذهن شخص وجود دارد و مجموع يك شخص بيشتر از مطالعات علمي اجزايش است. در اين فلسفه حق آزادي شخص در انتخاب و مسئوليت در قبال خود وجود دارد. اين ارزشها بر تعاملات پرستار- مددجو، مسئوليتپذيري پرستاران و اختيارات حرفهاي نيز تأثير گذاشت (16). با توجه به دورههاي مختلف فلسفي و تأثيراتي كه پرستاري طي زمان از مكاتب فلسفي گرفته به نظر ميرسد پرستاري نيازمند فيلسوفان پرستاري است كه ديدگاههاي پرستاري نسبت به خود رشته، دغدغههاي مربوط به خوب بودن غايي انسان، تكامل سيستمهاي اعتقادي منعكس كننده اخلاقيات و معناي پرستاري را چارچوببندي نمايند. بايد به خاطر داشت كه فلسفه پرستاري هيچگاه بر سنگ كنده كاري نميكند بلكه كاري دائمي براي پيشرفت باقي ميماند (17) .
فلسفه در شكلگيري رشته پرستاري از علم پرستاري هم، نقش اساسـي دارد. در اين خصـوص ادواردز (Edwareds) ادعـا مـيكند پرستاري كفايت لازم براي يك علم منطقي ندارد چرا كه علم منطقي بايد تجربي باشد و با توجه به نقصان اجماع نظر در زمينة فلسفه پرستاري طي 40 سال گذشته از اين ادعا دفاع ميكند. اما ونيترز (Winters) دلايل ديگري آورده و اشاره ميدارد علم تجربي تنها جنبهاي از پرسشها در پرستاري بوده و روشهاي فلسفي و غير تجربي نيز اهميت زيادي به عنوان جنبههاي ديگري از پرسشهاي علمي دارند. حتي مليس (Meleis) هم اين حوادث را به عنوان «بازگشت تاريخي» معرفي كرده و سه مكتب فكري تحت عناوين نظريه پردازان نياز (هستي شناسي چه كسي)، نظريه پردازان تعامل (هستي شناسي نحوه كار) و نظريه پردازان پيامد (هستي شناسي چرايي) را شناسايي نموده است. ولي نهايتاً نتيجه گرفت كه پرستاري با تلاش مداوم در جهت پيوستگي همة جنبههاي كارآي علم در رشته ميتواند خدمت رساني بهتري را ايفا نمايد (18). از معيارهاي اصلي يك حرفه داشتن پايه و  اساس دانش است كه بيشك از فلسفه همان رشته حاصل ميگردد.
حدود يك قرن است كه پرستاري براي حرفهاي شدن تلاش ميكند و اگر بخواهد به تلاشش در اين جهت ادامه دهد شايد لازم باشد به عقب برگشته و اصول و هنر اجراي كار پرستاري را در ارتباط با فلسفه، تئوري و دانش و علم پرستاري در نظر بگيرد. يعني همان چيزي كه در رابطه با حرفهاي شدن و بدست گرفتن يك موقعيت حرفهاي، امروزه وجود دارد (19). با اينكه هدف اصلي تحقيقات پرستاري توليد دانش است ولي به دليل تعميمپذيري ضعيف دانش، بحران اعتماد در دانش حرفهاي (20)، نداشتن تعريفي واضح از فرهنگ جاري تحقيقات، همگي منجر به شكاف بين تحقيق و عمل شده است (21) پديده جديد جهاني شدن دانش هم ميتواند از جهاتي موجب نفوذ دانش چند كشور خاص بر ساير كشورها و تضعيف دانش بومي آن مناطق گردد (22) پري (Perry) هم در مقاله خود بيان داشته مطالعات مروري بر پرستاري معاصر، در سطوح عالي پرستاري تلاش براي حرفهاي شدن است (23). بايد اذعان نمود گرچه پرستاري در رشد خود بسمت حرفهاي شدن رو به بلوغ است، لازم است به موارد وسيعتري همچون گسترش قانوني نقش، پذيرش فلسفه غنيسازي نقش و رفع موانع درون و بين حرفهاي رسيدگي شود. در حقيقت به كارهايي كه در حيطه وظايف پزشكي بوده و در آموزشهاي سنتي پرستاران قرار ندارد اما پاية اصول مستقلسازي پرستاران متخصص است بپردازند. بنابراين لازم است پرستاران فلسفة گسترش نقش را در جهت حرفهاي شدن گرفته و سهم آن را در مراقبت سلامتـي بـا وضـوح بيشتـري چارچـوببنـدي كنند (24).
طي دهههـاي 1970 و 1980 صاحب نظـران پرستاري به طور فزآينده بيان كردند، اگر پرستاري بخواهد يك رشته و يك حرفه شود بايد به اين سؤال كه «پرستاري چيست؟» پاسخ دهد. بدنبال اين مطلب مفاهيم پرستاري توسعه يافتند و از آنها تئوريهاي پرستاري كه از تئوريهاي علمي رشتههايي چون روانشناسي، جامعهشناسي و فيزيولوژي گرفته شده بودند، توليد شدند. اما بر سر اينكه آيا اين تئوريهاي مشتق شده، واقعاً تئوري هستند بحثهايي بوجود آمد. برخي اظهار داشتند اين تئوريها بيش از حد ناقص هستند كه بتوان آنها را تئوري دانست و بيشتر مدل يا چارچوب هستند، عدهاي ديگر نيز بيان داشتند اينها بيشتر فلسفه پرستاري هستند تا تئوريهاي پرستاري. در واقع به اين دليل امكان داشتن تئوري را در رشته پرستاري رد ميكردند كه لازمه تئوري را داشتن دانش عملي ميدانستند. در تلاش به پاسخ به اين بحثها ميتوان بر پاية مفهوم ماريتاين
(Maritain) از فلسفه در خصوص امكان پذيري و خصوصيات تئوري پرستاري استدلال كرد. ماريتاين در نوشتههايش بين فلسفه تعمقي و فلسفه عملي تمايز قائل شد. در فلسفه تعمقي، دانش بخاطر خود دانستن به تنهايي جستجو ميشود در حالي كه، در فلسفه عملي، دانش بخاطر عمل يا ساختن مورد جستجو قرار ميگيرد. بطور ويژهتر، در فلسفه عملي، عمل بشر يا خوبي غايي بشر مدنظر اخلاقيات (فلسفة اخلاق) و ساختن بشر يا خوبي خاص بشر مدنظر فلسفة هنر است. هر دو شاخة فلسفة عملي- اخلاقيات و فلسفه هنر، شامل اصولي هستند كه ماهيتاً انتزاعي و جهاني ميباشند (25). گرچه اين انتقاد نيز از طرف برخي صاحبنظران وارد است كه تعداد تئوريهاي پرستاري بحدي زياد شده كه در تعريف و شناسايي پرستاري دچار ابهام و سرگشتگي گرديدهاند (26). در  اين راستا اشاره به فلسفه تكنولوژي نيز كم اهميت نميباشد. تكنولوژي در واقع اشياء و منابعي است كه براي درمان و مراقبتهاي پرستاري و پزشكي بوجود ميآيند مثل گوشي پزشكي يا ابزار وسايل داروسازي، همچنين بعنوان دانش و مهارتهاي همراه با استفاده و كاربرد منابع و اشياء در فعاليتهاي روزمره پرستاران هم بكار ميرود. فلـسفه تكنولـوژي تـلاش در جهت تفـسير پديدههاي معاصر و روشي بسوي چالشهاي موجودي است كه بر تعمق فلسفي و نقد تكنولوژي تأكيد دارند. در سالهاي اخير علم و تكنولوژي را در دو بدنة مجزاي دانش و مهارتها معرفي نموده و بيان ميدارند تكامل و توسعه فلسفي و مفهومي در جهت توضيح تكنولوژي در حيطه پرستاري به پيشبرد عملكرد باليني، مراقبت از بيمار و مراقبت سلامتي كمك خواهد كرد. به علاوه، مسئولين در قبال آينده پرستاري و مراقبت بهداشتي ما را الزام به پذيرش تغيير ميكند و فلسفه  تكنولوژي ميتواند هدايتگر ما به تغيير در عملكرد براساس اطلاعات متخصصان حرفهاي بطريق شناخت و پاسخ به چالشها و دوگانگيها باشد (27).
البته با توجه به همه اين مشكلات پري (Perry) با استفاده از كار لونرگان (Lonergan) كه در دو جزء كليدي (چالش ذهني، عيني بررسي پرستاري و عقلانيت در مقابل دانش علمي) چاره كار را پيوستگي تئوري، علم و عمل در خود استعلائي هر پرستار جداگانه به صورت متناسب كردن هر دانش عقلي با خود نسبت به موقعيت بيمار دانست (28)، اما متأسفانه به نظر نميرسد توافقي بر سر دانش واحد پرستاري وجود داشته باشد. در هر حال، بحث و مذاكرات پيگير در خصوص ماهيت دانش پرستاري بايد در بردارندة تغيير هم در حيطه فلسفـي و هم اثرات طولانـي مدت جهاني شدن دانش باشد (29).
از طرفي به نظر ميرسد هم فلسفه و هم سلامت بخش پيوستهاي از زندگي مردم جامعه باشند و با توجه به مفهوم فلسفه كه بر پايه ارزشهاي افراد قرار دارد ميتوان از فلسفه در مشاورههاي فلسفي پرستاري از جمله كمك به افراد با سوء مصرف مواد سود جست. چرا كه هدف مشاورههاي فلسفي كمك به مردم در ادارة وقايع زندگيشان به طريقي كارآمد و مؤثر است. اين شيوه حتي بر اين باور است كه فلسفه ميتواند پاسخي به سؤالات مردم در خصوص نحوة داشتن يك سبك زندگي خوب، سالم و بهداشتي هم  فراهم آورد (30).
بحث:
هر فردي در زندگي داراي فلسفه است. پيشرفت هر رشته از جمله پرستاري در گرو توليد تئوري، دانش، انديشه و علم خاص خود است. تئوريها هم از علم بوجود ميآيند و هم بر پالايش و ارتقاي علم تأثير مستقيم دارند. خود تئوريها به لحاظ سطح انتزاع از فلسفه جاري هر رشته پديد ميآيد. بر همين اساس عنوان شد فلسفه پرستاري به اعتقاد سيستم از حرفه و فراهم آوردن ديدگاهي براي عملكرد، دانش و تحقيق بر ميگردد. همچنين فلسفه به توليد تئوريهاي عمليتر و متناسب كمك مينمايد. با اين وجود گرچه ضرورت وجود فيلسوفان پرستاري شديداً احساس ميشود، وليكن هنوز هم يك فلسفه غالب در رشته پرستاري مستولي نيست (31).
همچنين عليرغم نياز رشته به دانش پايه پرستاري براي حرفهاي شدن متأسفانه ظاهراً توافقي بر سر دانش واحد نيز وجود ندارد. اما با استناد به مفهوم ماريتاين از تمايز فلسفه تعمقي از فلسفه عملي نياز پرستاري به دانش عملي كه لازمه تئوري پرستاري است را ميتوان مرتفع ساخت و با توسعه و غنيسازي نقش، تكامل و توسعه فلسفي و مفهومي در جهت توضيح تكنولوژي در حيطه پرستاري و همچنين ايجاد و پذيرش تغيير هم در حيطه فلسفي و هم ماهيت جهاني شدن دانش ميتوان در راستاي اثبات حرفه قدمي محكمتر و قويتر برداشت.
پيشنهـاد: با توجه به اهـميت فلسفـه در حرفهاي شدن و فقدان فلسفهاي غالب در رشته پرستاري پيشنهاد ميگردد، كليه محققين و عالمان حرفه در جهت تبيين فلسفهاي روشن براي پرستاري گام برداشته و با همكاري سياستگـذاران، مسئـولان و ردههـاي مختلـف پرستاري فعال در حيطههاي مختلف آموزشي، بهداشتي، درماني براي حرفهاي شدن پرستاري تلاش نمايند.

    مريم رواني‌پور


كلمات كليدي اين مقاله:فلسفه، پرستاري، فلسفه پرستاري، حرفه اي شدن.