درد دل یک همکار
سلام به شما و خسته نباشيد
من هم يك پرستارم ولي به دلايلي كار اداري دارم عكس ها را كه ديدم ياد خودم افتادم ياد روزها و شبهايي كه در بخش icu بيمارستان شريعتي كار مي كردم يادم است وقتي از شهرستان به آنجا منتقل شدم خيلي سخت بود شرايط كار بيمارستان تهران با بيمارستانهاي توي شهرستان خيلي متفاوت و سخت تر است ياد روزهايي كه باردار بودم و توي بخش مي دويدم و يك ماه آخر را استعلاجي گرفتم و رفتم خانه ياد روزها و شبهايي كه بعد از كار با وجود حاملگي توي اتوبوس يا سواري مي نشستم و سه چهار ساعت راه را طي ميكردم تا برسم خانه كنار همسرم راستي من چطور ان لحظه هاي سخت را سپري كردم خدا واقعا همراهم بود چه صبح ها كه كله سحر تك و تنها از خانه مي زدم بيرون خيابان يك طرفه را اشتباه سوار اتوبوس مي شدم و بعد مجبور مي شدم همه آن خيابان بزرگ را پياده وبا وجود بار داريم برگردم واي خداي من حالا كه فكرش را مي كنم چقدر من پوست كلفت بودم كه هيچيم نمي شد بالاخره آن روز هاي سخت تمام شد مثل همه سختي هاي ديگر و من از شغل سخت و طاقت فرساي پرستاري بيرون آمدم و وارد كار اداري شدم راستش اولش برام خيلي سخت بود من با انهمه هيجان و انرژي بايد پشت ميز مي نشستم و كاغذ بازي ميكردم اما عادت كردم و حالا ديگر طاقت سختي كشيدن را ندارم چند سال تنهايي و غربت و آوارگي بس بود ديگر بايد به بچه ام و همسرم برسم و اگر روزي بگويند يك بار ديگر به سر پست خودت برگرد صاف مي روم و توي خانه مي نشينم
اما عكس هاي شما باعث شد من به خاطرات آن روزهايم برگردم روزهاي سخت كار در بخش icu با وجود كار سخت همكاران خوبي داشتم همكاران خوب هميشه سرمايه هاي آدم هستند من دلم به آنها خوش بود اميدوارم هر جا هستند شاد باشند گر چه ميدانم اگر توي icu نيستند حتما توي يك بخش ديگري با جان و دل كار مي كنند خسته نباشيد هكاران عزيزم كارتان عزت دارد گر چه بسيار سخت است
باز هم از اين عكس ها بگذاريد
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.