پرستار


ديشب شب بدي بود

ino.blogfa.com

بسيار بدتر از بد
زيرا كه تب به جانم
يك تير آتشين زد
مي سوخت مثل كوره
تا صبح پيكر من
دستي نبود اما
از لطف بر سر من
تب بود و درد هم بود
مادر نبود اما
تا با محبّت خود
تسكين دهد دلم را
اما نه ، يك نفر بود
در آن سياهي شب
وقتي كه او مي آمد
مي رفت از تنم تب
از كوشش پرستار
شب شد چو روز روشن
امروز خوب خوبم
تب رفته از تن من


مصطفي رحماندوست