پرستار
پرستار
ديشب شب بدي بود

بسيار بدتر از بد
زيرا كه تب به جانم
يك تير آتشين زد
مي سوخت مثل كوره
تا صبح پيكر من
دستي نبود اما
از لطف بر سر من
تب بود و درد هم بود
مادر نبود اما
تا با محبّت خود
تسكين دهد دلم را
اما نه ، يك نفر بود
در آن سياهي شب
وقتي كه او مي آمد
مي رفت از تنم تب
از كوشش پرستار
شب شد چو روز روشن
امروز خوب خوبم
تب رفته از تن من
مصطفي رحماندوست
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۵/۰۹ ساعت توسط پرستار
|
پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.