كارشناسان در گفت وگو با «ايران» تأكيد كردند: آموزش مهارت هاي زندگي بايد اجباري شود
نويسنده: شهناز سلطاني
![]() |
از جمله شيوه هاي افزايش سلامت رواني در جامعه، آموزش مهارت هاي زندگي و در كنار آن، ايجاد واحدهاي مشاوره و ترغيب مردم براي بهره گيري از اين واحدهاست. اما به نظر مي رسد توجهي جدي به اين ۲ مقوله در جامعه نشده است. از سويي هنوز زير ساخت هاي لازم مانند مراكز مشاوره و تربيت نيروهاي كارآزموده، كامل نيست و از ديگر سو، با وجود نياز جامعه به اين مقوله، مردم گرايش و اعتماد چنداني به اين مراكز پيدا نكرده اند. در شرايط موجود، به عقيده اغلب كارشناسان، براي رفع برخي مشكلات در خانواده ها و كاستن از آسيب هاي اجتماعي، بايد آموزش مهارت هاي زندگي را اجباري كرد.
دكتر «احمد برجعلي» روان شناس، در اين باره مي گويد: «بايد آموزش مهارت هاي زندگي در خانواده جدي گرفته شود. همانطور كه براي رانندگي بايد ساعت ها آموزش ببينيم، براي حضور در خانواده نيز كه مهم تر است، بايد زوج هاي جوان حداقل ۳۰ تا ۴۰ ساعت مهارت هاي زندگي را آن هم در جاده هاي پر پيچ وخم زندگي آموزش ببينند و حتي مي توان اين آموزش را قانوني كرد.»
دكترحسين ابراهيمي مقدم، مشاور خانواده نيز با تأكيد بر نقش مشاوره در خانواده مي گويد: « در سال هاي اخير نقش مشاوره در شكل گيري يك زندگي خوب و آرام بسيار اهميت پيدا كرده ، اما آن چه مهم است نقش مشاوره قبل از ازدواج و نقش درماني مشاوره در مورد خانواده هايي است كه با مشكلات تفاهمي مواجه هستند.»
وي درباره نقش مشاوره قبل از ازدواج معتقد است: «بسياري از خانواده ها بويژه خانواده هايي كه از سطح فرهنگي و تحصيلي اجتماعي بالاتري برخوردارند، با رويكرد فكري «انتخاب عاقلانه و زندگي عاشقانه» به مراكز مشاوره مراجعه مي كنند. در اين بين حضور يك روان شناس كه با توجه به رويكرد هاي فكري ، علمي و بي طرفانه به راهنمايي آنها بپردازد، اهميت مي يابد.
در برخي موارد در مراكز مشاوره هشدارهايي نيز براي شكل نگرفتن ازدواج ها داده مي شود. در مورد ازدواج هايي كه با مشكل مواجه مي شوند، همواره سعي مي كنيم از راهكارهاي روانشناسي به منظور افزايش حس تفاهم، احساس رضايتمندي و لذت از زندگي استفاده كنيم اما در برخي موارد حاد و خاص نيز توصيه به جدايي ثمرات بيشتري براي فرد، اجتماع و فرزندان در پي دارد.»
وحدت رويه بين نهادها
همواره نقش خانواده و نهادهاي تربيتي و فرهنگي ديگر از قبيل مهد كودك، مدرسه و دانشگاه در چگونگي شكل گيري شخصيت فرد و نمود رفتارهاي او قابل تأمل است.دكتر برجعلي در اين باره مي گويد: «فرد در خانواده مي آموزد كه حق و حقوق ديگران را به رسميت بشناسد، ديگران را با ديدگاه ها و انديشه هاي مختلف بپذيرد و احترام بگذارد. خانواده مي تواند تحمل پذيري افراد را بالاببرد. آن چه در اين بين بسيار اهميت دارد اين است كه رسانه ها و كتاب هاي درسي و غير درسي و مدرسه و دانشگاه در فرهنگ سازي نقش مهمي دارند و وحدت رويه در همه اين نهادها مي تواند به دروني كردن ارزش هاي حاكم بر خانواده و جامعه كمك كند.»
سلامت رواني يعني خود شكوفايي
دكتر «احمد برجعلي» روان شناس درباره سلامت رواني مي گويد: «در تعريف سلامت رواني مي توان ۲ بعد را در نظر گرفت: بعد سلبي و بعد ايجابي. به اين معني كه در بعد سلبي ويژگي هايي كه در كانون خانواده ضروري است، وجود ندارد بنابراين نبود چنين ويژگي هايي، سلامت رواني را در خانواده متزلزل مي كند. در بعد ايجابي نيز وجود برخي ويژگي ها از جمله مسئوليت پذيري، آرامش در ابعاد مختلف ذهني، عاطفي و ارتباطي براي ظهور و بروز سلامت رواني حائز اهميت است.» دكتر «حسين ابراهيمي مقدم» نيز در اين باره معتقد است: «سلامت رواني يعني خود شكوفايي (self- actualization) به اين معني كه استعدادهاي دروني فرد با تأمين سلامت رواني و بهداشت رواني به بار بنشيند و شرايط لازم براي رسيدن به كمال و خود شكوفايي فراهم شود.»
ديگران را به رسميت بشناسيم
در يك خانواده همواره مؤلفه هاي بي شماري در نوع شكل گيري تعامل و روابط بين افراد خانواده دخيل هستند، هر چقدر اين مؤلفه ها به سمت تأمين نيازهاي همديگر حركت كنند سلامت خانواده بويژه سلامت رواني در جايگاه خوبي قرار خواهد گرفت.
دكتر ابراهيمي مقدم در تعريف مؤلفه هاي تأمين كننده سلامت رواني مي گويد: «در درجه اول، ارتباط بين همسران بسيار مهم است به نحوي كه اين ارتباط بايد مظهر تعالي آن ها شود. اگر به هدف مشترك و جايگاه مشترك بي توجه باشند نمي توان اطمينان حاصل كرد كه خانواده به سمت بهداشت رواني حركت مي كند. به عبارت ديگر هر يك از ما درون خود توانايي هايي بالقوه اي داريم كه به فعل رساندن آن ها لازم است. براي تبديل بالقوه به بالفعل به يك همفكر مناسب و مونس و همراه نياز داريم. در همين راستا اگر شرايطي باعث شود كه فرد در راه رسيدن به اهداف خود دچارمشكل شود و به جاي رسيدن به قله اهداف در دامنه كوه (مانند نيازهاي فيزيولوژيك) بماند، بهداشت رواني به مخاطره خواهد افتاد.»
دكتر برجعلي نيز مي گويد: «ابزار مهمي كه خانواده در اختيار دارد ارتباط است؛ ارتباط در ابعاد كلامي وغيركلامي. به وسيله اين ابعاد آرامش در خانواده تأمين شده يا از بين مي رود. گسترش ارتباط و تعامل كلامي هم در خانواده بايد آموزش داده شود. نوع حالت هاي خانواده (خشم، آرامش، حسادت و كينه) در اين ميان بسيار مهم است. چرا كه وجود حالت هاي مختلف يك خانواده در تعامل بين اعضاي خانواده متبلور مي شود كه در اين رابطه تعامل رفتاري بين اعضا در تأمين سلامت رواني نقش تعيين كننده اي دارد.»
وي معتقد است: «خانواده زنجير به هم پيوسته اي است كه بايد مراقب حلقه هاي آن باشيم. حلقه هاي اين زنجير را وجود و حضور چندين نفر تشكيل مي دهند. در خانواده به اين دليل كه با ديگران زندگي مي كنيم به رسميت شناختن همديگر بسيار ضروري است. بپذيريم كه همسر و فرزندانمان افكار، انديشه ها و عواطفي جدا از ما دارند. به رسميت شناختن يكديگر تعامل توافقي را به وجود مي آورد. بايد براي رسيدن به آرامش در محيط خانه به توافق رفتاري و اذهاني برسيم. در واقع بسياري از مشكلات ما به اين علت است كه يكديگر را با آرا و افكار متفاوت نمي پذيريم.»
به وجود آمدن اختلالات رواني
هرگاه امنيت در ابعاد مختلف آن به خطر مي افتد مسائل و مشكلاتي درپي آن به وجود مي آيد.
در خانواده نيز اگر امنيت بهداشت و سلامت رواني به خطر بيفتد، هريك از اعضاي خانواده با مشكلات متعددي مواجه مي شوند.
دكتر برجعلي درباره عواقب تأمين نشدن سلامت رواني مي گويد: «در معرض افسردگي قرارگرفتن، طردشدن، اضطراب، گرايش به سوءمصرف موادمخدر، خشونت طلبي، ديگر آزاري و خودآزاري بسياري از عواقب تأمين نشدن سلامت رواني درخانواده هاست.
در چنين مواقعي خانواده كانديداي مشكلات روحي و رواني خواهدشد و در وضعيت نگران كننده اي قرارخواهدگرفت.»
دكتر ابراهيمي مقدم نيز معتقداست: «اگر افراد خانواده در تأمين نيازهاي شان از مراحل مقدماتي بالاتر نرفتند زندگي پر از تنش و اضطراب در خانواده حاكم مي شود. اضطراب نيز سرچشمه اوليه و فاكتور اساسي در به وجودآمدن اختلالات روان شناسي محسوب مي شود.»
وي مي گويد: دليل عمده مراجعه بسياري از افراد به دادگاه هاي خانواده و مراكز مشاوره و روان شناسي، زيرپاگذاشته شدن احترام ها است. به طوري كه اين مسأله از مشكل بيكاري در خانواده كه وضعيت معيشتي خانواده را زيرسؤال مي برد هم مهم تر است. بررسي هاي انجام شده نشان داده كه در اين خانواده ها احترام بين اعضا زيرپا گذاشته شده است و اين امر منجر به فروپاشي واقعي خانواده (طلاق قانوني)، يا حداقل تيرگي روابط بين اعضا (طلاق رواني) شده است. بي احترامي نسبت به يكديگر از عزت نفس، ارزشمندي و اعتماد به نفس افراد مي كاهد و درنتيجه بر ميزان بهره وري در محيط كاري تأثير نامطلوب مي گذارد كه اين عوامل معمولاً به صورت تعاملي (علت و معلول متقابل) روابط خانواده ها را تيره تر مي كند.به اين معني كه اگر فرد دچار مشكلات اقتصادي باشد و به خاطر اين مشكلات مورد بي مهري و كم احترامي همسرش نيز قرار بگيرد با از دست دادن احساس ارزشمندي و اعتماد به نفس، دركارش حتي كمتر از گذشته موفق خواهدشد.
اين امر افزايش مشكلات اقتصادي را درپي خواهدداشت. اين موضوع تاجايي ادامه پيدامي كند كه در بسياري از مواقع فرد يا خانواده به تنش هاي اساسي و درنتيجه به اختلالات رواني مبتلامي شود.
وي به نقش دخالت ديگران در از بين بردن سلامت رواني خانواده نيز اشاره مي كند: «برخي از همسران جوان براي ايجاد انگيزه و انرژي درطرف مقابل شان، وعده وعيدهايي به يكديگر مي دهند كه با عملي نشدن آن ها، فقط تصويرذهني ناخوشايندي همراه با برچسب هاي دروغگو، فريبكار و اهمال كار در ذهن همسرشان جاي مي گيرد. بنابراين حس بدبيني به وجود مي آيد و تيشه به ريشه ساختار خانواده مي زند. در بسياري از مواقع زوجين براي برطرف كردن مشكلات به وجود آمده اجازه دخالت نابجا و بيش ازاندازه ديگران را درخانواده خود مي دهند كه درنتيجه آن احساس استقلال فرد در خانواده كم مي شود و فرد احساس مي كند تكيه گاه مطمئن خود را نيز از دست داده است.»
روزنامه ايران > شماره 3673 7/4/86 > صفحه 4

پایگاه اطلاع رسانی پرستاری اولین و فعال ترین پایگاه در زمینه اطلاع رسانی پرستاری است با محبت های شما عزیزان و مخاطبان خود که با بازدیدها و جستجوهایتان آن را تبدیل به مرجعی در پرستاری نموده اید آمادگی خود را جهت انتشار اخبار ، مطالب ، تحقیقات و اطلاعیه های شما اعلام می نماید.