|
رديفتپه، محوطه، بناشهر، استانزمان كاوش
شروع ، پايانپيشينهمؤسسه، موزه يا دانشگاهسرپرست، سرپرستان هيئت1اسب سرا طالشطالش، گيلان1375ـ ادامه داردهزاره4 اول ق.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيمحمدرضا خلعتبري2واوانتهران، استان تهران1374ـ ادامه داردساسانيسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيجعفر مهركيان3بندياندره گز، خراسان1374ـ ادامه داردساسانيسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيمهدي رهبر4زيويهسقز، كردستان1372ـ ادامه داردمانائي ـ هزاره اول ق.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسينصرتالله معتمدي5تپه هگمتانههمدان، استان همدان1362ـ ادامه داردپارت، هخامنشي،مادسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيمحمد رحيم صراف6سرخ دمكوهدشت، لرستان1377ـ ادامه داردهزاره اول پ.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسينصرتالله معتمدي7سگزآباددشت قزوين، استان قزوين1377ـ ادامه داردهزاره چهارم و سوم پ.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي با همكاري مؤسسه باستانشناسي دانشگاه تهرانحسين طلايي8دره شهرپل دختر، استان لرستان1376ـ ادامه داردساساني واوايل اسلامسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيسيمين لك پور9بررسي اسلامآباد غرباسلامآباد، كرمانشاه1377ادوارمختلفپژوهشكده باستانشناسي، موسسه باستانشناسيكاميار عبدي10چغابنوتدزفول، خوزستان1376آغازكشاورزيسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي با همكاري دانشگاه شيكاگوعباس عليزاده11مجموعه شيخ صفي (جبهه غربي)اردبيل1374ـ ادامه دارداسلاميسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيمحمود موسوي
پينوشتها:
1. آمار درون سازماني سازمان ميراث فرهنگي كشور نشان ميدهد كه تا پايان سال 1376ش. جمعاً 1724 اثر باستاني و تاريخي اعم از تپه، بنا، محوطه… درفهرست آثار ملي ثبت شده است.
2. واژه پليستوسن Pleistocene از نظر دانش زمينشناسي به پايان عصر يخبندان بزرگ اطلاق ميشود. از ديدگاه باستانشناسي اين دوره زمان بسيار طولاني از دو ميليون تا هشتاد هزار سال پيش راشامل ميشود. نگاه كنيد به:
The Penguin Dictionary of Archaelogy, 1975.
3. Smith Philip E.L: Palaeolithic Archaelogy in Iran, Published by University of Pennsylvania Philadelphia 1986.
4. De Morgani J: Le Plateau Iranien Pendant L’epoque Pleistocene, Revue de l’ecole D’anthropologie de Paris 1907.
5. Hume, Gary: The Ladizian; an industry of the Asian Chopper-Chopping Tool complex in Southeastern Iran, University of Minnesota 1972.
6. دوره فرهنگي «آشولين» Acheulian كه پس از دوره «آبولين» Abbevillian قرار ميگيرد. به ساخت و سنت ايجاد تبرهاي دستي سنگي Handaxe درعصر پارينه سنگي زيرين شناخته ميشود. زمان تقريبي اين مرحله فرهنگي از يكصد و پنجاه تا هشتاد هزار سال پيش را دربرميگيرد.
7. Sadek-Kooros, Hind: Early Hominid traces in east Azarbaijan
«گزارشهاي چهارمين مجمع سالانه كاوشها و پژوهشهاي باستانشناسي»، 1354، انتشارات مركز باستانشناسي ايران.
8. Ariai, A and Thibault, C: Nouvelles Precisions a Propos de l’outillage Paleolithique ancien sur galets du Khorassan (IRAN), Paleorient 3: 101-08, 1975-77.
9. Coon C.S: The seven Caves, Archaeological Explorations in the Middle east. New York: Alfred A. knopt, 1957.
10. دوران نوسنگي «نئولتيك» Neolithic از ديدگاهي به دو دوره پيش از سفال و بعد از سفال تقسيم ميشود. پيدايش وساخت اشياء و ظروف سفالي در جريان عصر نوسنگي اتفاق افتاد. بنابراين اين بخشي از اين دوره فاقد سفال است و دوره جديدتر داراي سفالهاي اوليه ساده، خشن و دستساز. گاهي نيز سفالينههاي نوسنگي حاوي نقوش تك رنگ Monochorme ابتدايي است.
11. از دوره «پليستوسن» مياني انسانهايي پا به عرصه حيات گذاشتند كه با وجود داشتن پارهاي علائم ابتدايي به درجه قابل ملاحظهاي از تكامل رسيده بودند. به عقيده گروهي از دانشمندان اين نوع، جدّ انسانهاي كنوني بشمار ميرود و چون اول بار بقاياي اسكلت اين تيره از آدميان در غار «نئاندر» Neander واقع در شرق «دوسلدورف» Dusseldorf آلمان كشف شد، «نئاندرتال» Neanderthal نام گرفت.
12. موسترين Mousterian، فرهنگ موسترين تقريباً با دوره پارينه سنگي مياني مطابقت و همزماني دارد. موسترين براساس فنآوري و ساخت ابزار سنگي و تحول در صنعت مشخص ميگردد. از آنجا كه ابزارو تيغههاي سنگي مربوط به اين فرهنگ نخستين بار در غار «موستيه» Moustier جنوب فرانسه كشف شد، «موسترين» نام گرفت.
13. Mc Burney C.B.M: Preliminary Report on Stone age Reconnaissance in North eastern. IRAN, Proceedings of Prehistoric Society N.S. 30: 389-99.
14. فرهنگ سوزيانا Susiana، به فرهنگهاي ماقبل عيلامي ـ شوش و دشت خوزستان اطلاق ميشود و آثار آن در تپههاي باستاني جلگه شوش تا دشت دهلران بدست آمده است.
15. نگاه كنيد به: ساموئل نوآه كريمر، « الواح سومري»، ترجمه داود رسايي، نشر ابن سينا، تهران، 1340 ش.
16. Hinz, Walther: The Lost World of Elam, Re-Creation of a Vanished Civilization, Sidgwick and Jackson, London, 1972.
17. Damerow, Peter – Englund, Robert K: The Proto Elamite Texts from Tepe Yahya (with and Introduction By: C.C. Lamberg Karlovsky), Peabody Museum, Harvard University, 1989.
18. موهنجودارو Mohenjo –daro، يكي از مهمترين شهرها و محوطههاي باستاني دره هند كه در شمال پاكستان امروزي و در 400 مايلي جنوب غربي شهر باستاني «هاراپا» Harappa ، واقع شده است. اين شهر در هزارههاي دوم و سوم پ.م. شهري بزرگ و آباد بوده و بسياري از عناصر شهرهاي مدرن امروزي را داشته است.
19. «شهداد»، محوطه باستاني در حاشيه غربي دشت لوت كه از مراكز باستاني مربوط به هزاره سوم پ.م. است.
20. «شهر سوخته» شهر باستاني وسيع و مهم از هزاره سوم پ.م. كه در 40 كيلومتري جنوب غربي شهرستان زابل قرار گرفته است.
21. «تپه يحيي»، محوطه مهم باستاني در دره صوغان دولتآباد كرمان كه از هزاره پنجم تا اول پ.م. مركز استقرار و زندگي بوده است. در لايه IVC اين تپه تعدادي الواح كلي بخط ماقبل عيلامي كشف گرديد.
22. «تپه مليان»، در دشت بيضاي فارس و 46 كيلومتري شمال شيراز كه برخي آن را همان (انزان) عيلامي دانستهاند.
23. «تل قزير»، در 25 كيلومتري شمال غربي رامهرمز قرار دارد و مربوط به دوره آغازنگارش است.
24. Delougaz, Pand Kantor, H: New Light on the Emergence of Civilization in Near east, courier Vol. 1, No. 4 (Unesco), Paris, 1969.
- Kantor, H: Excavations at choga Mish, Oriental Institute of the University of Chicago, Report, 1974-75.
25. عزتالله نگهبان، «شوش يا كهنترين مركز شهرنشيني جهان»، ميراث فرهنگي، تهران، 1375، ص 183.
26. در جدول گاهنگاري كه لوئي واندنبرگ در كتاب Art Iranien Ancien چاپ 1966 م. ارائه داده، سه دوره براي مفرغ قديم قايل شده است و تاريخ آغاز آن را تا 3300 پ.م. جلو برده و «گوي تپه» لايه M در آذربايجان و تپه گيان نهاوند لايه VD و سيلك كاشان لايه IIIc و تپه حصار دامغان لايه I و تل باكون مرودشت فارس لايه A5 و شوش B در دوره آغازين مفرغ قرارداده است.
27. Vanden Berghe, Louis and Joffroy, Rene: Bronzes, Iran, Luristan, Caucasus, et ean Lienard, Le Bronze industriel 1793.
28. Vanden Berghe, L. excavations in Pusht-l Kuh. Tombs Provide evidence on dating Typical Luristan Bronzes. Archaeology, Vol. 24, 1971.
29. يوسف مجيدزاده، تاريخ و تمدن عيلام، چاپ اول، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1370، ص 5.
30. والتر هينتس، دنياي گمشده عيلام، ترجمه فيروز فيروزنيا، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ اول، 1371 ش.، ص 26.
31. شهر شوش مركز تمدن عيلام و پايتخت دولت عيلامي بود. «سترابون» Strabon مورخ يوناني به دليل اهميت اين شهر، ايالتي ازعيلام را كه شوش در آن واقع بود، شهر «سوزيان» يا «سوزيانا» خوانده است. «آوان» را در شمال غرب شوش ذكر كردهاند كه گويا در كناره رودخانههاي دز و كرخه بوده است. «سيماش» احتمالاً به مناطق كوهستاني عيلام اطلاق ميشده است و «پارسوماش» را با مسجد سليمان امروزي منطبق دانستهاند. اما كاوشهاي هيأت باستانشناسان آمريكايي به سرپرستي « ويليام سامنر» William, Sumner، در سالهاي 1971 تا 1978 ميلادي در تپه «مليان» Malyan دشت بيضايي فارس مشخص كرد كه انشان همان مليان امروزي بوده است و اين امر از طرف اغلب باستانشناسان پذيرفته شده است.
32. صادق ملك شهميرزادي، « شهرنشيني وشهرسازي در هزاره پنجم پ.م.»، نظري اجمالي به شهرنشيني و شهرسازي در ايران، به كوشش محمد يوسف كياني، جهاد دانشگاهي، تهران،1365ش.
نويسنده محترم مقاله، تپه علي كش و زاغه و گنج دره را درزمره شهرهاي هزاره پنجم پ.م. ذكر كرده، اما با آگاهيهايي كه ازشهرهاي باستاني داريم، اين دهكدههاي دورههاي استقرار اوليه را نميتوان شهر دانست، خصوصاً تاريخ پيدايش آنها به دوران اوليه استقرار در دهكدهها مربوط ميشود، شهر به معني اخص كلمه از اواخر هزاره چهارم پ.م. به بعد شكل گرفت.
33. حسن طلايي، باستانشناسي و هنر ايران در هزاره اول ق.م.، انتشارات سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني، 1374، ص 5.
34. كوشش باستانشناسان براي شناسايي فرهنگهاي پيش از تاريخ شمال ايران (مازندران، گيلان، طالش) با كشف اتفاقي گنجينه كلاردشت آغازشد (نگاه كنيد به: محمود موسوي، باستانشناسي گيلان، در كتاب گيلان، گروه پژوهشگران فرهنگ ايران، تهران، 1374 ش.) از آن باستانشناسان ايراني و ژاپني بررسيها و كاوشهاي علمي چندي در ارتفاعات گيلان انجام دادند. با اين همه هنوز پرسشهاي بسياري درباره ادوار باستاني گيلان بدون پاسخ مانده است.
35. چون اول بار در دهه بيست سده كنوني شمسي، آثار بدست آمده از طريق كاوشهاي قاچاق در گورستانهاي باستاني گيلان در بازار «املش» بخشي ازشهرستان رودسر، به معرض فروش گذاشته شد، اشياء باستاني گيلان «گنجينه املش» نام گرفت.
36. هنوز مطالعه روشنگرانهاي در مورد اقوام ساكن گيلان در ادوار پيش از تاريخ بعمل نيامده و روشن نيست كه سازندگان و دارندگان اشياء پرارزشي چون «گنجينه كلاردشت»، «گنجينه مارليك»، «گنجينه كلورز» و… چه كساني بودهاند؟
هر كس از ظن خود، آنان را با نامهاي آماردها، كادوسيها، سكاها و… ياد كرده است.
37. Levine, Louis: The Iron Age, The Archaeology of western Iran. (Frank Hole ed.), London, 1987.
38. The Culture of Grey Ware = The culture of Grey Pottery.
39. Burney, Charles: from village to empire (an introduction to Near eastern Archaeology), Phaidon Oxford, 1977.
40. Yound T. Cuyler: early age Revisited, (Preliminary Suggestions for the Re-Analysis of old constructs) de L’indus aux Balkans, Recueil, Jean Deshayes, Edition Recherche sur les civilisations, Paris, 1985.
41. « وداها» (Vedas)، كتاب مقدس هنديان باستاني كه از چهار بخش تشكيل شده و « ريگ ودا» قديمترين آنهاست.
42. رومن گيرشمن، ايران از آغاز تا اسلام، چاپ چهارم، ترجمه دكتر محمد معين، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1355.
43. ايگور ميخائيلويچ دياكونف، تاريخ ماد، چاپ دوم، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات پيام، تهران، 1357.
44. «اورارتوها» را از نظر نژادي غيرآريايي و غيرسامي دانستهاند كه احتمالاً اخلاف «هوريان» شمال بينالنهرين هستند كه زبان آنها با زبانهاي قفقازي مرتبط بود. در سده آغازين هزاره اول پ.م. دولت مقتدري در اطراف درياچه وان و بخشي از ايران (آذربايجان غربي وشرقي) و ارمنستان تشكيل دادند.
45. Young. T Cuyler: The Iranian Migration into The Zagros, Iran Vol. V. 1967.
46. « زيويه» (Ziwieh)، نام روستايي است در 40 كيلومتري شرق شهرستان سقز، نخستين بار در سال 1326ش. بطور تصادفي گنجينهاي باارزش از قلعه باستاني بالاي كوه مجاور روستا بدست آمد. باستانشناسان و صاحبنظران در هنرهاي باستاني گنجينه زيويه را به «سكا»ها، «ماد»ها، «آشوري»ها، «مانايي»ها، نسبت دادهاند.
47. در نخستين سالهاي پس از انقلاب اسلامي تعدادي آجرهاي لعابدار منقوش هزاره اول پ.م. در بازار عتيقه به فروش رفت كه گفته ميشد از تپهاي در روستاي «قلايچي» بوكان بدست آمده است.
48. تپه حسنلو در روستايي به همين نام، در دره سلدوز شهرستان نقده آذربايجان غربي واقع شده است.
49. توزيع جغرافيايي اقوام ياد شده براساس كتاب تاريخ ماد (دياكونف) عبارت است از: تپورها در مازندران شرقي ازبهشهر تا نوشهر، آماردها در مازندران مركزي و گيلان شرقي از نوشهر تا رودسر، گلان در گيلان از رودسر تا طالش، كاسپيان در طالش (طالش ايران و آذربايجان)، كادوسيان در حوزه مغان، اردبيل، خلخال، طارم.
50. Dyson, Robert and Muscarella, O.W: Construction the Chronology and historical implications of Hasanlu IV-Iran No. 27 1899.
51. محمود كردواني، كاخ هخامنشي شائور، تهران، 1355 ش.
52. علي سامي، تمدن هخامنشي، ج/ اول، شيراز، 1341 ش.
53. عزتالله نگهبان، حفاري هفت تپه دشت خوزستان، انتشارات سازمان ميراث فرهنگي كشور، تهران، 1372 ش.
54. محمد رحيم صراف، نقوش برجسته ايلامي، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، 1372.
55. ام. دياكونف، همان، ص 211.
56. محمدرحيم صراف، «نويافتههاي معماري و شهرسازي در تپه هگمتانه (همدان)»، مجموعه مقالات كنگره تاريخ معماري و شهرسازي ايران (بم)، ميراث فرهنگي، ج/ دوم، تهران، 1375.
57. Stronach. David: Tepe Nush-I Jan, a mound in Media, the Bulletin of Metropolitan Museum of Art, Vo. XXVII, New York, 1968.
- Excavations at Tepe Nush-I Jan 1967, Iran, VII, London, 1969.
58. Young. T. Cuyler: Excavations at Godin Tepe (First Progress Report) the Royal Ontario Museum, 1969.
59. «هرتسفلد» و «گيرشمن» معتقدند كه اين دخمهها متعلق به عصر ماد هستند ولي عدهاي نيز چون «فون گال» Von Gall معتقدند كه اين آثار صخرهاي مربوط به دوره هخامنشي متأخرند.
60. رومن گيرشمن، هنر ايران در دوران ماد و هخامنشي، ترجمه عيسي بهنام، چاپ دوم، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1371ش.، ص 129.
61. محل دقيق «انشان» عيلامي ـ هخامنشي مدتها مشخص نبود بعد از كاوشهاي رومن گيرشمن در صفه مسجد سليمان، وي معتقد شد كه انشان همان مسجد سليمان بوده است (… ما تصور ميكنيم كه اين شهر همان مسجد سليمان كنوني است/ هنر ايران، ماد و هخامنشي، ص 129). كاوشهاي «ويليام سامنر» William Sumner از دانشگاه پنسيلوانيا در «مليان» دشت بيضاء فارس و كشف الواح عيلامي در آنجا مشخص كرد كه «مليان» امروزي همان انشان يا انزان عيلامي است. نگاه كنيد:
Hansman Elamites, Achaemenians and Anshan, Iran Vol. 10, 1972, pp. 101-125.
62. محمد داندامايف، ايران در دوران نخستين پادشاهان هخامنشي، ترجمه روحي ارباب، چاپ دوم، انتشارات علمي فرهنگي تهران، 1372 ش.
63. عدهاي از محققان نقش برجسته انسان بالدار را نقش نمادين خود كوروش دانستهاند. تاجي كه بر سر نقش انسان بالدار است، تقليدي است از تاج نقوش مصري ولي دو زائده شاخ مانند موجب شده تا عدهاي از دانشمندان استدلال كنند كه اين نقش كوروش است با كلاهي دو شاخي و كوروش همان ذوالقرنين (صاحب دوشاخ) ذكر شده در قرآن كريم است (نگاه كنيد به: مولانا ابوالكلام آزاد، ذوالقرنين يا كوروش كبير، ترجمه محمد ابراهيم باستاني پاريزي، كتابهاي جبيبي، تهران، 1352 ش.)
64. علي سامي، پارس گده (پاسارگاد) پايتخت و آرامگاه كوروش بزرگ، انتشارات اداره كل فرهنگ و هنر استان فارس، 1350 ش.
65. از آن جهت اين كاخ را خزانه ناميدهاند كه هنگام كاوش از ان تعداد زيادي الواح گلي به خط ميخي عيلامي مربوط به زمان داريوش اول بدست آمد. «جروج كامرون» خط شناس آمريكايي موفق به قرائت و كشف رمز تعدادي از اين الواح شد ونظر داد كه اين الواح صورت پرداخت دستمزد استادان و كارگران سازنده تخت جمشيد است.
66. در تخت جمشيد و بر سينه كوه رحمت دو دخمه (مقبره) از شاهان هخامنشي موجود است كه به اردشير دوم و سوم هخامنشي منتسباند.
67. Schmidt, Erich: Persepolis, 3 Vol., Chicago (1947, 1953 and 1970).
68. اكبر مختار تجويدي، دانستنيهاي نوين در باره هنر و باستانشناسي عصر هخامنشي بر بنياد كاوشهاي پنج ساله تخت جمشيد، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، 1355 ش.
69. عليرضا شاپور شهبازي، شرح مصور نقش رستم فارس، انتشارات بنياد تحقيقات هخامنشي، 1357 ش.
70. رومن گيرشمن، هنر ايراني در دوره ماد و هخامنشي.
71. Ghirshman, Roman: La Terrasse Sacree de Masjid-I Solaiman, Paris, 1970.
72. Rawlinson, Henry C: the Persian cuneiform inscriptions at Behistun, Journal of the Royal Astiatic Society, Vol, X, XI, 1846-47.
73. علي حاكمي، «كتيبه بزرگ نهاوند»، مجله باستانشناسي، ش اول و دوم، بهار و تابستان 1338ش.
74. مالكوم كالج، پارتيان، ترجمه مسعود رجبنيا، چاپ دوم، انتشارات سحر، 1357ش.
75. نيلسون دوبواز، تاريخ سياسي پارت (اشكانيان)، ترجمه علياصغر حكمت، انتشارات ابنسينا، 1342ش.
76. Stronach David : Shahr-i Komis Excavation report, Iran, Vol.6, 1968.
77. سيفالله كامبخش فرد، معبد آناهيتاي كنگاور، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1374ش.
78. Lukonin Viladimir: The Temple of Anahita in Kangavar, Vestnik Drevnej lstrii, 1977.
- Azarnoush, Massoud: Excavation at Kangavar, Archaologische Mitteilungen. Aus Iran, Neue Folge, Bd. 14, 1981.
79. رومن گيرشمن، هنر ايران در دوران پارتي و ساساني.
80. Azarnoush. M: Hamadan Excavation Report, Iran, Vol. 13, 1975.
81. مهدي رهبر، «كاوش آرامگاههاي «اليمايي» گلالك شوشتر، يادنامه نخستين گردهمايي باستانشناسي ايران پس از انقلاب اسلامي»، شوش، 1376 ش.
82. سيفالله كامبخش فرد، آثار و بقاياي دهكدههاي پارتي «اشكاني» در مغان آذربايجان، مجله بررسيهاي تاريخي شماره 1، سال دوم.
83. آرتور كريستن سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، كتابخانه ابن سينا، 1345 ش.
84. ولاديمير گريگورويچ لوكونين، تمدن ايران ساساني، ترجمه عنايتالله رضا، انتشارات علمي فرهنگي، 1365 ش.
85. رودلف نومن، ويرانههاي تخت سليمان و زندان سليمان، ترجمه فرامرز نجد سميعي، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1374 ش.
86. علي سامي، تمدن ساساني، ج/ دوم. دانشگاه شيراز.
87. علي سامي، همان.
88. عباس زماني، تأثير هنر ساساني در هنر اسلامي، اداره كل نگارش وزارت فرهنگ و هنر، 1355 ش.
89. همان.
90. عبدالحسين زرينكوب، دو قرن سكوت، چاپ هفتم، 1356 ش.
91. Siroux. M: Athar-e Iran, T.III, 1938.
92. Rougeulle. A: La Mosquee Ancienne de suse, Cahiers de la DAFI No. 14-1984.
93. اوژن گالديري، مسجد جامع اصفهان، ترجمه دكتر عبدالله جبل عاملي، سازمان ميراث فرهنگي، 1370 ش.
94. ماكسيم سيرو، «مسجد جمعه اردبيل»، ترجمه ناديه ايماني، مجله اثر ش. 15 و 16، زمستان 1367 ش.
95. مهرداد شكوهي، «مسجد جامع فهرج، يادگاري كهن»، ترجمه احمد حبّ علي موجاني، مجله باستانشناسي و تاريخ، سال سوم، ش اول، پاييز و زمستان 1367ش.
96. آندره گدار، آثار ايران، مجلد 3، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، پژوهشهاي آستان قدس رضوي، 1376ش.
97. عباس زماني، تأثير هنر ساساني در هنر اسلامي.
98. Whitehouse, David: Excavations at Siraf, Third Interim Report, Iran, Vol. VIII, London, 1979 and Vol IX, 1971.
99. محمود موسوي، «كاوش باستانشناسي در شهر تاريخي حريره جزيره كيش»، گزارشهاي باستانشناسي 1، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1376ش.
100. Fehervari, Geze and Bivar, A.D.H: Qobeyra, Advance Report on the Third Season, 1974.
گزارشهاي سومين مجمع سالانه كاوشها و پژوهشهاي باستانشناسي در ايران، مركز باستانشناسي ايران، 1354 ش.
101. Upton, Joseph M: Excavation at Nishapur, Bull of the Metropolitan Museum of Art. 31, 1936.
In the Ruins of Nishapur, Asia, 39, 1939.
102. سيفالله كامبخش فرد، كاوشهاي نيشابور، سفالگري ايران در سده پنجم و ششم هجري، وزارت فرهنگ و هنر، 1349 ش.
103. Adle, chahryar: Note Preliminaires sur La tour disparue de Rey.
In the memorial volume of the VI th international congress of Iranian art and Archaeology, Oxford, 1972.
104. سعيد گنجوي، «بررسي و پيگيري در سلطانيه»، گزارشهاي چهارمين مجمع سالانه كاوشها و پژوهشهاي باستانشناسي در ايران، مركز باستانشناسي ايران، 1355ش.
105. علياصغر ميرفتاح، «سلطانيه»، مجله ميراث فرهنگي، سازمان ميراث فرهنگي كشور، ش پ13، 1374 ش.
106. محمد يوسف كياني، «شهر جرجان»، در مجموعه نظري اجمالي بر شهرنشيني و شهرسازي در ايران، 1365 ش.
107. محمود موسوي، «توس شهر خفته در تاريخ»، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1370 ش.
108. محمد تقي مصطفوي، «نگاهي به هنر و معماري ايران»، شركت سهامي سيمان تهران و سيمان شمال، 1346 ش.
109. ارژن گالديري، «مسجد جامع اصفهان»، ترجمه عبدالله جبل عاملي، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1370 ش.
110. ر.ك:
ـ سيد محمد تقي مصطفوي، امانتداري، 1355.
ـ صادق ملك شهميرزادي، «مروري بر تاريخچه مطالعات باستانشناسي در ايران»، مجله باستانشناسي و تاريخ، سال اول، ش دوم، بهار وتابستان 1366.
ـ صادق ملك شهميرزادي، «اشارهاي مختصر بر تشكيلات باستانشناسي در ايران»، مجله اثر، شمارههاي 12، 13 و 14 (در يك مجله)، اسفند 1365.
ـ صادق ملك شهميرزادي، «بررسي تحولات مطالعات باستانشناسي درايران»، نشريه سمينار ايرانشناسي وزارت امور خارجه، 1368.
ـ محمود موسوي، «باستانشناسي در پنجاه سالي كه گذشت»،مجله ميراث فرهنگي، سال اول، ش دوم، زمستان 1369.
ـ محمود موسوي، «باستانشناسي جهان اسلام»، دانشنامه جهان اسلام (حرف ب، جزوه چهارم)، تهران 1373. |