باستانشناسي  
  محمود موسوي  
  ايران ازديدگاه باستانشناسي  
 
مقدمه 

ايران به دليل داشتن سابقه تاريخي طولاني و از آنجا كه در زمره كهن‌ترين مراكز سكونتي و زيستي انسان بوده، يكي از مناطق مهم باستاني جهان است و همواره مورد توجه و اقبال محققان و باستان‌شناسان بوده است. براساس آمار تخميني و نه چندان دقيق، ايران داراي چهار صد هزار آثار باستاني شناخته شده مشتمل بر : بنا، تپه، قبرستان و محوطه باستاني و تاريخي است كه براي مطالعه و حفظ و احياء آنها توان علمي و مادي بسياري نياز است. تاكنون بخش اندكي از اين آثار مورد بررسي و كاوش قرار گرفته و تنها نزديك به دو هزار اثر در فهرست آثار ملي ثبت شده است.1

ادوار باستاني و تاريخي ايران براساس مطالعات و يافته‌هاي باستانشناسي 

ادوار سنگي 

موقعيت طبيعي و شرايط خاص اقليمي و جغرافيايي كشور ايران موجب شده تا اين سرزمين در زمره يكي از نخستين زيستگاهها و كانونهاي اجتماعي انسان پيش از تاريخ بشمار رود و مطالعات باستانشناسي، انسانشناسي و ديرينشناسي نيز اين موضوع را تأييد كرده است.

گرچه پيدايش و ظهور نخستين گروههاي انساني در فلات ايران به روشني معلوم نيست و نمي‌دانيم نخستين انسانها از كجا و كدام سو به آسياي غربي و ايران مهاجرت كرده‌اند، ولي به اعتقاد «دكتر فيليپ اسميت» باستانشناس كانادائي و كاوشگر محوطه باستاني «گنج دره هرسين» كه در شمار اولين دهكده‌هاي ماقبلي تاريخي در ايران است: «... منطقي به نظر مي‌رسد، تصور كنيم كه در دوران «پليستوسن»2 عميق در حدود يك ميليون سال پيش، اجتماعات انساني با ادوات سنگي مشخص خود بتدريج از آفريقا مهاجرت نموده و به مناطق اروپا و آسياي غربي و سپس بتدريج به نواحي بين‌النهرين و ايران وارد شده‌اند.»3

«ژاك دومورگان» باستانشناس فرانسوي در اواخر قرن گذشته ميلادي تعدادي ادوات سنگي مربوط به عهد «پليستوسن» را ازحوزه درياي خزر كشف كرد.4

در سالهاي 67 و 1966 ميلادي هيئتي از دانشگاه «مينوسوتا»ي آمريكا به سرپرستي «گاري هيوم» بررسيهايي در منطقه «لاديز» و «مشكيد» بلوچستان انجام داد و آثار و نمونه ابزارهاي سنگي از عهد «پارينه سنگي عميق» بدست آورد. باستانشناس نامبرده آثار يافت شده را فرهنگ «لاديزيان» نام نهاد. اين يافته‌ها نشان مي‌داد كه جنوب شرقي ايران در عرصه «پارينه سنگي عميق» يعني ميان يكصد تا هشتاد هزار سال پيش مسكون بوده است.5

طي يك بررسي باستانشناسي و ديرين‌شناسي در سال 1975 ميلادي در شمال غربي ايران در ناحيه جنوب شرقي درياچه اروميه و منطقه ميان مراغه ـ ميانه و تبريز و در دامنه‌هاي ارتفاعات سهند، آثاري متعلق به عهد پارينه سنگي زيرين بدست آمد. اين نمونه‌هاي سنگي به نخستين ساكنان شمال غربي ايران و آذربايجان تعلق داشته‌اند. خانم «هند صادق كوروس» كه بررسي مذكور را انجام داده، اين آثار را مربوط به فرهنگ «آشولين»6 دانسته و قدمت آنها را يكصد هزار سال پيش تخمين زده است.7

ناحيه ديگري از ايران كه كهنترين آثارسكونت انسان در فلات ايران در آنجا يافت شده، حوزه كشف رود خراسان (چهل كيليومتري شمال شرق مشهد) است كه در سالهاي 75، 1974م. دو دانشمند به نامهاي «آريايي» و «تي‌بالت» شناسايي و بررسي كردند. در مسير اين رودخانه خشك و سيلابي نخستين رد پاي آدمي در فلات ايران و مربوط به هشتصد هزار سال پيش بدست آمد. دانشمندان نامبرده نظر دادند كه از دوران «پليوسن» درياچه‌اي در اين منطقه وجود داشته كه بتدريج خشك شده است. احتمالاً اجتماعاتي از نخستين ساكنان ايران در اطراف اين درياچه ساكن بوده‌اند و ابزارهاي گوناگون سنگي شامل: تيغه‌ها، رنده‌ها و چاقوهاي سنگي از آنها به يادگار مانده است.8

پروفسور «كارلتون كون»، باستانشناس آمريكايي نخستين كاوشهاي خود را درباره دوران «پارينه سنگي متوسط»، در چند غار باستاني ايران به نامهاي: كمربند و هوتو (در نزديكي بهشهر)، شكارچيان (واقع دربيستون)، تمتمه (در حوالي شهر اروميه) و خونيك (در خراسان جنوبي و نزديكي مرز افغانستان) انجام داد. وي به نتايج سودمندي از ادوار سنگي ايران و فرهنگ «بارادوستيان» دست يافت و پس از چند سال كاوش در ايران نتايج كار خود را در كتاب ارزشمند «هفت غار» و نيز كتابها و مقالاتي ديگر چاپ و منتشر كرد.9

كاوش در غار كمربند منجر به كشف شش لايه سكونتي در آن غار ازدوران «پالئوليتيك» تا دوران «نئوليتيك پيش ازسفال»10 گرديد. در اين غار تعدادي چاقوهاي كوچك از سنگ چخماق و قطعاتي از استخوان سگ دريايي و آهوهاي وحشي بدست آمد. ضمناً جمجمه يك دختر بچه از نوع انسانل «نئاندرتال» كشف گرديد كه در نوع خود منحصر بفرد بود.11

آثار بدست آمده از غار هوتو كه مجاور غار كمربند قرار دارد مكمل آثار يافت شده قبلي بود. مطالعات و كاوشهاي ادوار سنگي و مرحله غارنشيني در ايران توسط «پروفسور مك بورني»،‌ درشمال شرق ايران و غارهاي «كي آرام» و «علي تپه» گرگان و نيز غرب ايران و حوزه زاگرس مركزي دنبال گرديد و آثاري از دوره «موسترين»12 احتمالاً مربوط به شصت تا پنجاه هزار سال پيش گردآوري و مطالعه شد.13

از دوره پارينه سنگي مياني با مشخصه فرهنگ موسترين، آثاري در غرب و شمال غربي ايران خصوصاً در غار «تمتمه» نزديك اروميه،‌ غار «خر» و «شكارچيان» در بيستون كرمانشاه و ديگر غارهاي حوزه زاگرس بدست آمده است. 

تجمع گروههاي انساني در ادوار «پارينه سنگي فوقاني» و «فراپارينه سنگي» عمدتاً در غرب ايران و در حوزه ارتفاعات زاگرس متمركز بوده و درشمال و شمال شرقي ايران بجز لايه‌هايي كه در غار هوتو و كمربند،‌ بهشهر و علي تپه يك بين بهشهر و گرگان كاوش گرديد، آثاري از اين دوره‌ها شناخته نشده است.

باستانشناسان آثار دو دوره ياد شده را كه با تحول و تكامل دست ساخته‌ها و ادوات سنگي همراه بوده در مراكز باستاني دره هليلان و مناطقي چون ايزه وايوه در شمال خوزستان و غاز «خر» بيستون و غار «پاسنگر» لرستان كشف كرده‌اند. 

بنابه اعتقاد باستانشناسان متخصص ادوارسنگي،‌ شواهد روشن و قطعي از عصر «ميانه سنگي» در ايران دردست نيست.

عصر «نوسنگي» را يك مرحله انقلابي در سير حيات آدمي دانسته‌اند؛ زيرا در اين دوره انسان در روند تكامل گامهاي بزرگي برداشت و به پيشرفت‌هاي بسياري در زمينه‌هاي فرهنگي،‌ اقتصادي و اجتماعي دست يافت و ايران نيز همچون ديگر مناطق باستاني آسياي غربي و خاورميانه در فاصله زماني 9000 تا 7000 سال پيش از ميلاد قدم درمسير پيشرفت و تكامل نهاد. با افزايش جمعيت انساني، بشر از عصر جمع‌آوري غذا يا (شكار) وارد مرحله توليد غذا يا (كشاورزي) شد. گونه‌هايي از حيوانات و گياهان را اهلي كرد و به خدمت گرفت. و در اين دوره صنعت سفالگري و هنر معماري بوجود آمد.

آدمي با احداث خانه‌ها و دهكده‌هاي اوليه كه به شكل بسيار ساده و ابتدايي و با گل و چينه و پوشش چوبي يا حصيري دركنارچشمه‌ها و امتداد رودخانه‌ها و مناطق امن ساخته مي‌شاند غارنشيني را رها كرد و قدم به دوره «استقرار در دهكده‌ها» و يكجانشيني گذاشت كه خود سرآغاز مرحله شهرنشيني بود.

همزمان با پيدايش نخستين دهكده‌ها در بين‌النهرين شمالي، در ايران نيز شاهد شكل‌گيري دهكده‌هاي پيش ازتاريخي هستيم. از آن جمله‌اند: «تپه سراب» و «تپه آسياب» كرمانشاه، «تپه گنج درّه» در هرسين، «تپه گوران» در منطقه هُليلان، «تپه حاجي فيروز» در نقده (آذربايجان غربي)، تپه «عبدالحسين» در استان كرمانشاه، تپه‌هاي «موسيان» و «علي‌كش» درمنطقه دهلران، تپه «سنگ چخماق» در شاهرود، تپه «زاغه» دردشت قزوين، نخستين لايه‌هاي سكونتي در «سيلك» كاشان و تپه‌هاي «چغابنوت» و «بُنه فاضلي» درشمال دشت خوزستان. در ميان تمام مراكز تاريخي ياد شده تپه «گنج درّه» هرسين به دليل مشخصه‌هاي فرهنگي و باستانشناختي، بعنوان كاملترين و كهنترين دهكده پيش ازتاريخي مورد قبول عموم باستانشناسان قرار گرفته است.

براساس شواهد موجود معماري، اول بار در گنج درّه و چند تپه باستاني عصراستقرار در دهكده‌ها، ابداع شد. منازل سكونتي در گنج درّه در ابعاد كوچك با چينه و خشت خام شكل گرفته‌اند. خشتها مكعب مستطيلي و كوچك است و بعضي از ديوارها با ماده سفيد رنگي همچون گچ، اندود شده است. واحدهاي ساختماني داراي اطاقهاي كوچك وانبارهايي در طبقه زيرين‌اند و سيلوهاي مدوّر براي ذخيره آذوقه در آنها تعبيه شده است. پوشش سقف اطاقها احتمالاً با حصير و يا تيرهاي چوبي بوده كه با گذشت زمان از ميان رفته و اثري از آنها باقي نمانده است.

عصر بعد از نوسنگي يا عصر فلز
(ايران در هزاره‌هاي ششم، پنجم، چهارم پيش از ميلاد)

با ساختن نخستين نمونه‌هاي اشياء‌ فلزي، انسان قدم به عصري نهاد كه به «عصر فلز» مشهور است. كهن‌ترين فلزي كه بشر كشف و ازآن استفاده كرد، ‌مس بود.

يكي از مهم‌ترين تپه‌هايي كه مس اول بار در آنها ظاهر شد «تل ابليس» كرمان است. اين تپه باستاني در «درّه بردسير» و 72 كيلومتري جنوب شرق كرمان و سه كيلومتري جنوب دهكده دشتكار واقع شده است و در سالهاي 1966 و 1967م. (1344 و 1345 ش.) توسط هيئت باستانشناسان آمريكايي، اعزامي از موزه «ايلينويز» به سرپرستي «پروفسور جوزف كالدول» كاوش گرديد.

تعدادي از نخستين كوره‌هاي ذوب مس در عميق‌ترين لايه مربوط به هزاره پنجم درتل ابليس بدست آمد و اشياء مسي شامل سنجاق و درفش، مهر و دستبند و حلقه انگشتر از آنها كشف گرديد.

براساس يافته‌هاي باستانشناسي از اواسط دوران فلز، بجز مس، فلزات غيرتركيبي و سهل‌الوصول ديگري چون قلع، طلا، نقره در چرخه فن‌آوري مردمان آن عصر پديدار شدند و شايد به اين دليل است كه اين دوره را دوره فلز نام نهاده‌اند نه دوره مس. 

فن‌آوري ساخت و پرداخت سفال نيز در اين دوران پيشرفت زيادي كرد. چرخ سفالگري به وجود آمد و كوره‌هاي پيشرفته‌اي براي پختن اشياء و ظروف سفالي ساخته شد. نقوش ساده هندسي تك رنگ به نقوش تركيبي چند رنگ تكامل يافت و گنجينه‌اي گرانبها و ارزشمند به نام سفالينه‌هاي منقوش پيش از تاريخ بر جاي ماند. عده‌اي از صاحب‌نظران نقوش روي سفالها را مقدمه پيدايش خط و كتابت در نيمه دوم هزاره چهارم پيش از ميلاد دانسته‌اند. نقطه اوج و اعتلاي هنرسفالينه‌هاي منقوش پيش از تاريخ (هزاره چهارم پ. م.) همان سفالينه‌هاي كشف شده در قديمترين لايه شوش (شوش يك و دو) و ساير تپه‌هاي متعلق به فرهنگ سوزيانا 14 است.

فرهنگهاي مهم پيش ازتاريخ ايران كه در دوره فلز و در طول هزاره ششم تا چهارم پ.م. به وجود آمدند، عبارتند از:

1. تپه سيلك كاشان (سيلك دوم و سوم)؛

2. تپه گيان نهاوند (گيان پنجم)؛

3. تپه چشمه علي، ري (lb – la)؛ 

4. تپه اسماعيل‌آباد، ساوجبلاغ؛

5. تپه حصار (lla, b-la, b,c) 

6. تپه تل ابليس،‌ كرمان؛

7. تپه يحيي، كرمان (يحيي lVc, Vac, Vl)؛

8. تل باكون، فارس (باكون، با سفال ساده و باكون با سفال منقوش) و چند تپه ماقبل تاريخ هزاره سوم پ.م. در فارس؛

9. شوش (شوش يك و دو) و تپه‌هاي مربوط به فرهنگ سوزيانا در دشت خوزستان؛

10. تپه‌هاي سگزآباد و قبرستان، دشت قزوين.

ايران در هزاره سوم پيش از ميلاد

هزاره سوم پ.م. با چند رويداد بسيار مهم و تأثيرگذار در زندگي ساكنان فلات ايران و خصوصاً دشت خوزستان قرين است كه هر يك از آنها در حيات اجتماعي ـ‌ فرهنگي و اقتصادي آنان نقش بسزايي داشته است.

رويدادهاي مهم اين دوره عبارتند از:

1. پيدايش و رواج خط و كتابت در مناطقي از ايران؛
2. كشف فلز تركيبي (آلياژي) مفرغ؛
3. قدرت يافتن سلسله عيلامي «آوان» و ظهور و تجلي فرهنگ و مدنيّت عيلامي؛
4. پيدايش شهرنشيني و گسترش كلان شهرها.

1. پيدايش خط

گرچه پيدايش و رواج خط و كتابت نخستين بار در نيمه دوم هزاره چهارم پ.م. در جنوب بين‌النهرين و توسط كاتبان و دبيران سومري تحقق يافت، امّا گسترش و تكامل آن به آغاز هزاره سوم پ.م. مربوط مي‌شود.

«سومري‌»ها ـ كهن‌ترين ساكنان شناخته شده جنوب بين‌النهرين ـ قومي متمدن و پيشرفته بودند. از آنان با عنوان ساكنان غيرسامي بين‌النهرين ياد كرده‌اند. كاتبان سومري با ابداع خط ميخي تصويري جامعه بشري را از دوران مجهول و تاريك ماقبل تاريخ وارد مرحله تاريخي كردند.15

كمي بعد از پيدايش خط ميخي تصويري سومري و بابلي ساكنان منطقه شمالي دشت خوزستان و كوهپايه‌هاي زاگرس نوع ديگري از خط ميخي تصويري را ابداع كردند كه به خط «ماقبل عيلامي» مشهور شد.

گرچه اكثر صاحب‌نظران خط و زبانهاي باستاني بر اين عقيده‌اند كه منشاء پيدايش خط از غرب ايران يعني جنوب بين‌النهرين و سرزمين سومر بوده و پروفسور «والتر هينتس» مي‌نويسد: «در 3000 سال قبل از ميلاد وقتي كه سومري‌ها خط تصويري را به عنوان بهترين وسيله براي مكاتبات خود اختراع كردند اين ابداع به سرعت به همسايگان عيلامي آنها رسيد» وي اضافه مي‌كند: «صرف‌نظر از اختلاف در جزئيات، ترديد نبايد كرد كه خط تصويري عيلامي بر مبناي سرمشق سومري تدوين شده است. اين خط به سرعت گسترش يافت و تقريباً همزمان در شمال شرق كاشان (ميان تهران و اصفهان) و در شرق دور و جنوب در كرمان ظاهر شد»16، امّا فرضيه ديگري نيزدر ساليان اخير مطرح شد كه سير پيدايش و تأثيرگذاري خط پروتوعيلامي (= ماقبل عيلامي) را از شرق به غرب مي‌داند17 و معتقد است كه خط و نگارش تصويري ابتدا در حوزه دره سند و نواحي جنوب شرقي ايران به ظهور رسيد و سپس به فارس و دشت خوزستان راه يافت. اين فرضيه براساس كشف علائم پيكتوگرافيك و الواح پروتو عيلامي در كاوشهاي «موهنجودارو»18، «شهداد»19، «شهر سوخته»20، «تپه يحيي»21، (لايه IVC)، «تپه مليان»22 و «تپه قزير»23 شكل گرفته است.

فرضيه جديد به «نظريه تك ريشه‌اي بودن خط» با ترديد مي‌نگرد و معتقد است همان‌گونه كه خط هيروگليف (خط تصويري مصري) همزمان و منتزع از خط تصويري سومري به وجود آمد، در دره هند و جنوب شرقي ايران نيز خط تصويري ديگري به نام پروتو عيلامي شكل گرفت و رواج يافت.

تپه چغاميش دزفول را بايد نخستين مركز در ايران دانست كه خط و كتاب اول بار در آنجا ظاهر شده است. چغاميش تپه‌اي است بزرگ كه در حاشيه دشت شوش و25 كيلومتري جنوب شرقي دزفول واقع شده است. اين تپه را هيأت مشترك باستانشنان اعزامي از دانشگاه كاليفرنيا و مؤسسه شرق‌شناسي دانشگاه شيكاگو به سرپرستي «پروفسور پينهاوس دولوگاز» و پس از وي خانم دكتر «هلن كانتور» در سالهاي 1961 تا 1976 ميلادي كاوش كردند. چغاميش يكي از مراكز مهم آغاز كتابت و شهرنشيني در ايران بشمار مي‌رود و تعداد زيادي الواح گِلي (شمارشي) و قطعات و ظروف و كاسه‌هاي سفالي مشهور به (لبه واريخته) كه از سفالينه‌هاي شاخص دوره آغاز كتابت است، از اين تپه به دست آمد.24

از مراكز مهم دوره آغاز تاريخي در دشت خوزستان، «شوش» اين ابرشهر دنياي باستان و پايتخت امپراتوري عيلام است كه از اواخر هزاره پنجم و اوائل هزاره چهارم پ.م. مركز سكونت و استقرار آدمي بوده است ولي در دوران آغاز خط و كتابت شهر چنان وسعتي يافت كه بر 95 هكتار بالغ شد.25

2. مصر مفرغ

كشف فلز تركيبي (آلياژي) مفرغ رويداد مهم ديگري است كه در هزاره سوم پيش از ميلاد، ايران شاهد وقوع آن بود. چند هزار سال ازكشف نخستين فلز (مس) سپري شده بود تا آن كه در نيمه اول هزاره سوم پ.م. آثار و شواهد مربوط به پيدايش مفرغ در ايران ظاهر گشت و عصر فلز جاي خود را به دوره مفرغ سپرد.

اين دوره را كه از 2800 پ.م. يعني ظهور نخستين اشياء مفرغي آغاز و تا 1300 پ.م. كه همزمان با پيدايش آهن است، پايان مي‌يابد، عصر مفرغ ناميده‌اند و خود به سه دوره تقسيم مي‌شود: مفرغ قديم، مفرغ ميانه و مفرغ جديد.26

از مراكز مهم فرهنگهاي عصر مفرغ ايران بايد به غرب ايران و حوزه زاگرس مركزي (لرستان پيشكوه و پشتكوه) اشاره كرد كه از ابتداي كشف مفرغ، صنعتگران مفرغ‌كار آن منطقه در به كارگيري از اين فلز مهارت تام داشتند و به عقيده «پروفسور لوئي واندنبرگ» مفرغهاي ساخته شده در كوهپايه‌هاي زاگرس به صورت مال‌التجاره به سرزمين سومر و عيلام مي‌رفته است.27

كاوشهاي «واندنبرگ» باستانشناس بلژيكي در گورستان باستاني «بني سورمه» واقع در چوار ايلام كه از مناطق آغاز مفرغ است منجر به تجديدنظر در گاهنگاري عصر مفرغ و اضافه شدن سه سده به تاريخ آن شد.28

3. ظهور و به قدرت رسيدن حكومت عيلام

از رويدادهاي مهم فرهنگي و سياسي ايران در هزاره سوم پ.م. ظهور و قدرت يافتن حكومت و امپراتوري عيلام است كه نقش مهمي در تاريخ سياسي و فرهنگي ايران داشته است و به عبارتي: «تا پيش از ورود مادها و پارسها حدود يك هزار سال تاريخ سرزمين ايران به تقريب منحصر به تاريخ عيلام بوده است.»29

براساس يافته‌هاي باستانشناسي قرن اخير رد پاي فرهنگ و تمدن عيلامي را از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مركزي تا بوشهر مي‌توان سراغ گرفت. گرچه سرزمين اصلي عيلام در شمال دشت خوزستان بويژه شوش متمركز بوده است، خاستگاه و نژاد عيلاميان و اينكه از چه نژادي بوده‌اند هنوز مشخص و روشن نيست. تا اين اندازه گفته‌اند كه آنان نه سامي نژادند و نه آريايي (هند و ايراني) و به گفته «والتر هينتس»: «نژادي هستند با استقلالي خدشه‌ناپذير».30 شايد بتوان آنان را ساكنان اوليه دشت خوزستان دانست.

سرزمين اصلي عيلام شامل ايالات شوش، آوان، سيماش، انشان (انزان)، پارسوماش بود كه جز شوش وانشان هنوز محل دقيق ايالات نامبرده مشخص نگرديده و عيلام‌شناسان هركدام براي تعيين محل آنها به حدس و گمان پرداخته‌اند.31 در تاريخ عيلام بجز دوره آغازين و چند دوره متناوب، شوش همواره به عنوان مركز فرمانروايي و پايتخت عيلام بوده و ايالات مختلف كه به صورت فدرال اداره مي‌شدند، از آن تبعيّت مي‌كردند.

پيدايش خط و كتابت و ورود ايران به ادوار تاريخي خود با ظهور و پيدايش دولت عيلام همراه بود و مي‌توان عيلاميها را نخستين مخترعان خط در ايران به شمار آورد.

4. پيدايش شهرنشيني و گسترش كلان شهرهاي باستاني در ايران

گرچه عده‌اي از صاحب‌نظران و پژوهشگران واژه «شهر» و «شهرنشيني» را به هزاره‌هاي قبل از هزاره سوم پ.م. نيز تعميم داده‌اند32، ولي با توجه به ويژگيهاي در نظر گرفته شده براي يك شهر و وسعت و جمعيت و ساختارهاي اجتماعي ـ سياسي و شيوه‌هاي معيشتي در مرحله شهرنشيني، شهر به مفهوم اخصّ آن از اواخر هزاره چهارم پ.م. و خصوصاً هزاره سوم پ.م. در ايران موجوديت يافت. شهرهاي مهم ايران در هزاره سوم پ.م. عبارتند از: تپه حسنلو و هفتوان تپه در آذربايجان ـ سيلك، كاشان ـ حصار، دامغان ـ گيان، نهاوند ـ گودين، كنگاور ـ شاه‌تپه و تورنگ تپه گرگان ـ تپه قبرستان بوئين زهراي قزوين ـ شوش، خوزستان ـ تپه يحيي و شهداد، كرمان ـ مليان، فارس ـ شهر سوخته، زابل.

ايران در هزاره‌هاي دوم و اول پ.م. تا آغازسلسله‌ها و روي كار آمدن (مادها و پارس‌ها)

چند رويداد مهم تاريخي و فرهنگي كه در هزاره دوم پ.م. اتفاق افتاد، زمينه‌ساز تحولاتي شد كه به تشكيل سلسله‌ها و ظهور نخستين حكومتهاي مستقل همچون: «ماننا، ماد و اورارتو» و سرانجام به تأسيس امپراتوري وسيع هخامنشي انجاميد.

توالي و تداوم اين رويدادها كه هزاره دوم و سده‌هاي آغازين هزاره اول پ.م. را دربرمي‌گيرد، موجب شده كه باستانشناسان از سال 2000 پيش از ميلاد تا ظهور دولت ماد را با هم مورد مطالعه قرار دهند.33

مهم‌ترين رويدادهاي ياد شده عبارتند از:

1. دوره برنز جديد (فرهنگ برنز لرستان) پايان عصرمفرغ و شروع دوره آهن (كشف آهن).

2. رواج سفال خاكستري رنگ و فرهنگ مربوط به آن.

3. مهاجرت آريايي‌ها (هند و ايرانيان) به فلات ايران.

4. روي كار آمدن دولتهاي مستقل به جاي دولت شهرهاي پيشين.

5. تجمع فرهنگهاي مقيم و مهاجر خصوصاً در مناطق غربي و شمال غربي ايران.

پايان عصر مفرغ و شروع دوره آهن (كشف آهن)

گنجينه مفرغ مكشوفه از گيلان و مناطق شمالي ايران كه به «گنجينه املش» مشهور شده و اشياء مفرغي مكشوفه از محوطه‌ها و گورستانهاي باستاني لرستان كه «فرهنگ مفرغ لرستان» نام گرفته است،‌از آنجا كه اغلب اين اشياء در كاوشهاي غيرعلمي و به طور قاچاق و يا تصادفي كشف شده‌اند، نمي‌توان انتساب آنها را به محل يا فرهنگ و قوم خاصي قطعي دانست و در مقايسه با مقدار اندكي كه در كاوشهاي علمي شمال ايران و يا لرستان بدست آمده‌اند به حدس و گمان آنها را شناسائي و تاريخ‌گذاري كرده‌اند.34 گنجينه مفرغ شمال ايران كه به تسامح، «مفرغهاي گنجينه املش»35 نام گرفته، به اقوام محلي ساكن ارتفاعات گيلان و طالش منتسب هستند.36 اشياء مفرغ جديد لرستان نيز سرنوشت مفرغ گيلان را داشته‌اند و اكثراً در گورستانهاي باستاني و از طريق كاوشهاي غيرمجاز بدست آمده‌اند. ناگزير براي تعيين هويت و تاريخ گذاري اين گروه اشياء يا بايد به حدس و گمان متوسل شد و يا آنها را با اشياء مشابهي كه در كاوشهاي علمي حاصل شده‌اند مقايسه و گونه‌شناسي كرد.

گرچه تعدادي از مفرغهاي لرستان داراي كتيبه‌هايي به خط ميخي،‌ آكدي يا آشوري هستند، امّا مطالب حك شده بر روي آنها براساس قرائت‌هايي كه شده بيشتر اسامي خاص بوده و به شناسايي آنها چندان كمكي نكرده است.

در اواخر عصر مفرغ جديد، انسان به فلز تازه ديگري دست يافت كه نقش مهمي در حيات آدمي داشته است. اين فلز «آهن» بود كه با پيدايش آن «عصر مفرغ» سپري شد و «عصر آهن» آغاز گرديد. عصر آهن خود به سه دوره آهنI 1500 تا 1200 پ.م.)، آهن II (1200 تا 800 پ.م.) و آهن III (800 تا 550 پ.م.) تقسيم مي‌شود. اخيراً عده‌اي از باستانشناسان عصر آهن IV‌ را كه شامل دوره‌هاي تاريخي (هخامنشي و اوايل اشكاني) مي‌گردد به اين تقسيم‌بندي اضافه كرده‌اند.37 با كشف و ذوب آهن، انسان به دانش و فن‌آوري پيشرفته‌اي دست يافت؛ زيرا عمق معادن آهن در طبيعت بيشتر از ساير فلزات است و براي استخراج سنگ آهن توان فني بالايي موردنياز است. از طرفي براي ذوب و استحصال آهن ايجاد كوره‌هايي با ساختمان پيچيده‌ كه هزار درجه سانتيگراد حرارت توليد كنند، ضرورت دارد. از اينرو چندين هزار سال زمان لازم بود تا بشر پس از كشف نخستين فلز يعني مس در نيمه دوم هزاره دوم پ.م. به آهن دست يابد.

«گدار» در خرداد ماه 1332ش. از سوي دولت متبوع خود بازنشسته شد ولي به نظر مي‌رسد كه تا سال 1339 ش. يعني هفت سال ديگر در ايران بود و در اين سال براي هميشه ايران را ترك گفت. پس از وي مرحوم «محمدتقي مصطفوي» كه سابقه طولاني در تشكيلات باستانشناسي ايران داشت و به همراه هيأتهاي خارجي كار كرده بود به جانشيني وي منصوب شد و تا سال 1337 ش.م كه بازنشسته گرديد در رأس تشكيلات باستانشناسي قرار داشت.

در اين دوره، همراه با فعاليت هيئتهاي باستانشناسان خارجي، تعدادي برنامه صحرايي باستانشناسي را باستانشناسان ايراني به شرح زير به مرحله اجرا درآوردند:

1ـ كاوش تپه «اسماعيل‌آباد» و «تپه موشلان» بين كرج و هشتگرد درسالهاي 38ـ1337ش. به سرپرستي مهندس علي حاكمي؛

2ـ ادامه كاوشهاي «پاسارگاد و تخت جمشيد» به سرپرستي علي سامي كه تا سال 1338ش. دنبال گرديد؛

3ـ كاوش و پي‌گردي «گنبد سلطانيه» در سال 1335ش. توسط صادق صميمي و محمود علمي؛

4ـ كاوش در «گرمابك» و «تماجان» و «اُمام» حوزه املش گيلان در سال 1335 به سرپرستي حبيب‌الله صمدي و محمود راد؛

5ـ كاوش «تپه ميل» ورامين در سال 1334 به سرپرستي مهندس علي حاكمي؛

6ـ كاوشهاي حوزه شهرستان «فسا»ي فارس درسالهاي 1338 و 1337ش. به سرپرستي فريدون توللي؛

7ـ گمانه‌زني در «بيستون» كرمانشاه (محل كشف مجسمه مشهور به هركول) در سال 1337ش. به سرپرستي مهندس علي حاكمي.

ضمناً در زمان سرپرستي مرحوم مصطفوي چند موزه جديد در شهرستانها راه‌اندازي شد كه از آن ميان مي‌توان از «موزه پارس» شيراز و موزه‌هاي «قزوين» و «چهلستون» اصفهان نام برد.

وزارت فرهنگ و هنر در خرداد ماه 1343ش. با ادغام اداره كل باستانشناسي و موزه ايران باستان و كتابخانه ملي و اداره كل هنرهاي زيباي كشور كه به امور هنرهاي سنتي وتجسمي و موسيقي مي‌پرداخت، شكل گرفت.

اداره كل باستانشناسي با اداره فرهنگ عامه در هم ادغام شده واداره‌اي را تحت عنوان «اداره كل باستانشناسي و فرهنگ عامه» تشكيل دادند. اداره فرهنگ عامه از سال 1339ش. با انتقال موزه مردمشناسي از ساختمان اميربهادر به كاخ ابيض (كاخ وزارت دربار قديم در جبهه جنوبي كاخ گلستان) تشكيل يافته و به كار مردمشناسي به معني عام آن و اعزام گروههايي به نقاط گوناگون كشور براي گردآوري فرهنگ عامه و مردم‌نگاري، سرگرم بود.

موزه ملي ايران (= ايران باستان) زير چتر اداره كل ديگري به نام «اداره كل موزه‌ها و حفظ بناهاي تاريخي» قرار گرفت. اين اداره كل به امور موزه‌ها وثبت و مرمت بناهاي تاريخي مي‌پرداخت.

ضمناً در همين ايام سازمان ملي حفاظت آثار باستاني وظيفه مهم حفاظت و مرمت بناهاي تاريخي كشور را به عهده گرفت.

بخشي ازمسئوليت تعمير و بازسازي و احداث يادمانها و آرامگاههاي مشاهير و شعرا، ايران نيز به انجمني موسوم به «انجمن آثار ملي» واگذار شد كه از سالها پيش با ياري گرفتن از منابع غيردولتي و گاه دولتي موجوديت داشت و پس از تأسيس وزارت فرهنگ و هنر، تحت پوشش آن وزارتخانه درآمد.

در اين دوره يعني از سال 1343 تا 1351ش. فعاليت هيئتهاي باستانشناسي و مردمشناسي، ايراني و خارجي رونق گرفت. موزه‌هاي بزرگ و كوچك چندي در شهرستانها تأسيس شد. ضمناً پنجمين كنگره باستانشناسي وهنر ايران در فروردين ماه 1347ش. در تهران و اصفهان و شيراز برگزار گرديد.

در سال 1351ش. اداره كل باستانشناسي و فرهنگ عامه، به دو مركز تحقيقاتي جداگانه تجزيه شد، يكي «مركز پژوهشها و كاوشهاي باستانشناسي و تاريخ هنر ايران» كه پس از مدتي به دليل طولاني بودن اسم آن، به «مركز باستانشناسي ايران» تغيير نام داد و ديگري «مركز مردم‌شناسي ايران». از تجزيه «اداره كل موزه‌ها وحفظ بناهاي تاريخي» نيز دو ادارةكل «موزه‌ها» و «اداره كل حفاظت آثار باستاني و بناهاي تاريخي ايران» بوجود آمد و «موزه ايران باستان» بعنوان يك واحد مستقل با داشتن مدير، تحت نظارت و در جوار مركزباستانشناسي ايران كه محققان و باستانشناسان را تغذيه مي‌داد، باقي ماند.

اين شكلِ سازماني و روند كار تا سال 1358 ش. و آغاز انقلاب اسلامي وجود داشت. ازمهمترين رويدادهاي اين دوره در زمينه باستانشناسي، تشكيل مجمع سالانه كاوشها و پژوهشهاي باستانشناسي ـ سمپوزيوم باستانشناسي ـ را بايد ذكر كرد كه همه ساله در فصل پاييز، باستانشناسان ايراني و خارجي را كه يك فصل كار صحرايي در نقاط مختلف كشور انجام داده بودند، موظف مي‌ساخت تا گزارش و نتايج كار خود را در مجمعي با حضورمتخصصان و باستانشناسان عرضه كنند و يا مطالعات و پژوهشهاي جديد خود را ارائه نمايند. اين مجمع پنج سال متمادي تشكيل شد و گزارش سه مجمع آن به چند زبان چاپ و منتشر گرديد.

در زمينه مردمشناسي نيز كنگره بزرگ مردمشناسي در سال 1365 در اصفهان تشكيل شد كه به جمع‌بندي كارها و تحقيقات انجام شده پرداخت.

از اقدامات سودمند اين دوره لغو تقسيم اشياء مكشوفه و نويافته حاصل از كاوشهاي هيئتهاي خارجي بود كه تا آن وقت با استناد به قانون عتيقات و سنت موجود ساليان متمادي، دنبال مي‌شد. ازسال 1352ش. ديگر تقسيمي صورت نگرفت و هيئتها ناچار سهم خود را به موزه ملي ايران (موزه ايران باستان) اهدا مي‌كردند و چنانچه هيئتي از اين تصميم سر باز مي‌زد، براي انجام كاوش در آينده اجازه كار نمي‌يافت.

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران به فعاليتهاي متخصصان و هيئتهاي خارجي در تمام زمينه‌ها خصوصاً در حيطه باستانشناسي و مردمشناسي پايان داده شد و بارسنگين پژوهش و حفاظت، مرمت و معرفي آثار و مواريث فرهنگي كشور به عهده باستانشناسان، معماران و مردمشناسان و متخصصان ايراني واگذار شد و آنان نشان دادند، كه عاشقانه و صادقانه قادر به انجام وظايف و مسئوليتهاي خطير فرهنگي هستند.

وزارت فرهنگ و هنر به وزارت فرهنگ تبديل شد و براي مدتي به عنوان واحدي مستقل دركنار وزارتخانه «علوم وآموزش عالي» ادامه حيات داد. قائم مقامي از سوي وزير علوم و آموزش عالي وقت مستقيماً وزارت فرهنگ را اداره مي‌كرد.

چندي بعد با تصويب مجلس شوراي اسلامي واحدهايي از «وزارت فرهنگ» (فرهنگ و هنر سابق) از جمله تمام تشكيلات معاونت حفظ ميراث فرهنگي آن با وزارت علوم تلفيق شد و با نام «وزارت فرهنگ و آموزش عالي» به كار پرداخت. 

اداره كل حفاظت آثار باستاني ايران پس از چندي تغيير نام داد وعنوان دفتر آثار تاريخي به خود گرفت و سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران تا تشكيل سازمان ميراث فرهنگي كشور همچنان به حيات خود ادامه داد. از آنجا كه پس از انقلاب تعدادي از واحدهاي سازماني وزارت فرهنگ و هنر (سابق) خصوصاً واحدهاي اجرايي در شهرستانها به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتقل گرديده بود، اين امر موجب بروز ناهماهنگيهايي در امور مربوط به ميراث فرهنگي شد، در تاريخ دهم بهمن ماه 1364ش. مجلس شوراي اسلامي به وزارت فرهنگ و آموزش عالي اجازه تشكيل سازماني با نام «سازمان ميراث فرهنگي كشور» را با تلفيق ادارات زير داد:

مركز باستانشناسي ايران، اداره كل هنرهاي سنتي، مركز مردمشناسي ايران و موزه مردمشناسي، دفتر آثار تاريخي، موزه ملي ايران (= ايران باستان)، اداره حفظ ميراث فرهنگي شهرستانها، اداره كل موزه‌ها، اداره كل بناهاي تاريخي، اداره كل كاخها، سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران.

مركز باستانشناسي ايران با نام جديد خود (مديريت پژوهشهاي باستانشناسي و سپس پژوهشكده باستانشناسي) به فعاليت خود در زير پوشش سازمان ميراث فرهنگي ادامه داده است.

براساس تصويب مجلس شوراي اسلامي، سازمان ميراث فرهنگي كشور از تاريخ 1371 از وزارت فرهنگ و آموزش عالي جدا شد، و در حوزه تشكيلاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به انجام وظيفه مي‌پردازد.

جدول 1 ـ كاوش‌هاي مهم، هيئتهاي باستانشناسي ايراني در سالهاي پس از انقلاب اسلامي از 1357 تا 1370 ش.

رديفتپه، محوطهشهر، استانزمان كاوشپيشينهمؤسسه، موزه يا دانشگاهسرپرست، سرپرستان هيئت1تپه باستاني نورآبادنورآباد، لرستان1360ش.هزاره دوم تا اوايل هزاره اول ق.م.مركز باستانشناسي ايرانمنصور سيد سجادي2ارجانبهبهان، خوزستان1361 ش.عيلامي جديدمركز باستانشناسي ايراناسماعيل يغمايي3ارجانبهبهان، خوزستان1367 ش.عيلامي جديدمديريت پژوهشهاي باستانشناسيميرعابدين كابلي4تپه ماسورخرم‌آباد، لرستان1363 ش.هزاره دوم تا اول ق.م.مركز باستانشناسي ايرانميرعابدين كابلي

5مسجد جامع ابرقوابرقو، يزد1364 ش.دوره اسلاميمركز باستانشناسي ايرانمحمود موسوي6قلعه مشكين شهرمشكين‌شهر، اردبيل1364 ش.ساساني، دوره اسلاميمركز باستانشناسي ايرانعقيل عابدي7تپه حصاركلواسان، تهران1364 ش.هزاره چهارم تا اول ق.م.مركز باستانشناسي ايرانعلي ولي نوري8گورستان باستاني پيشواپيشوا، ورامين، تهران1363ـ1364ش.اواخرهزاره دوم تا اوايل هزاره‌اول‌ق.ممركز باستانشناسي ايراناحمد تهراني مقدم9محوطه باستاني كهريزككهريزك، تهران1364ش.اواخرهزاره دوم تا اوايل هزاره‌اول‌ق.ممركز باستانشناسي ايرانسيف‌الله كامبخش فرد10شهرباستاني دره شهردره شهر، ايلام1362 ش.ساساني، دوره اسلاميمركز باستانشناسي ايران، دفتر آثار تاريخيسيف‌الله كامبخش فرد11گورستان باستاني مهدي‌آباد سوخته (گلاك)شوشتر، خوزستان1366ـ1370ش.دوره پارت (اليمائي)مديريت پژوهشهاي باستانشناسيمهدي رهبر12شهرقديم سلطانيهسلطانيه، زنجان1368ـ1370ش.دوره اسلامي (ايلخاني)مديريت پژوهشهاي باستانشناسيعلي‌اصغر ميرفتاح13تپه باستاني هگمتانههمدان1363ـ1370ش.ماد، هخامنشي، دوره اسلاميمركز باستانشناسي ايران، مديريت پژوهشهاي باستانشناسيمحمد رحيم صراف14مسجد جامعاردبيل1368ـ1371ش.دوره اسلاميمركز باستانشناسي ايران، مديريت پژوهشهاي باستانشناسيمحمود موسوي15داش كسنروستاي وير، زنجان1369ـ1370ش.دوره اسلامي (ايلخاني)مركز باستانشناسي ايران، مديريت پژوهشهاي باستانشناسيعلي اصغر ميرفتاح16شهرتاريخي حريرهجزيره كيش، هرمزگان1370ـ1371ش.دوره اسلاميمديريت پژوهشهاي باستانشناسيمحمود موسوي

17شهر تاريخي توستوس خراسان1367ـ1369ش.دوره اسلاميمديريت پژوهشهاي باستانشناسيمحمود موسوي18شهر قديم نيشابورنيشابور خراسان1366ـ1369ش.دوره اسلامي تا حمله مغولمديريت پژوهشهاي باستانشناسيمحمود موسوي

جدول 2ـ كاوش‌هاي مهم ، مناطق باستاني ايران

كه در دهه 70 به بعد بررسي و كاوش آنها آغاز شده و هنوز پژوهش تعدادي از آنها ادامه دارد.

رديفتپه، محوطه، بناشهر، استانزمان كاوش

شروع ، پايانپيشينهمؤسسه، موزه يا دانشگاهسرپرست، سرپرستان هيئت1اسب سرا طالشطالش، گيلان1375ـ ادامه داردهزاره4 اول ق.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيمحمدرضا خلعتبري2واوانتهران، استان تهران1374ـ ادامه داردساسانيسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيجعفر مهركيان3بندياندره گز، خراسان1374ـ ادامه داردساسانيسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيمهدي رهبر4زيويهسقز، كردستان1372ـ ادامه داردمانائي ـ هزاره اول ق.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسينصرت‌الله معتمدي5تپه هگمتانههمدان، استان همدان1362ـ ادامه داردپارت، هخامنشي،مادسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيمحمد رحيم صراف6سرخ دمكوهدشت،‌ لرستان1377ـ ادامه داردهزاره اول پ.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسينصرت‌الله معتمدي7سگزآباددشت قزوين، استان قزوين1377ـ ادامه داردهزاره چهارم و سوم پ.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي با همكاري مؤسسه باستانشناسي دانشگاه تهرانحسين طلايي8دره شهرپل دختر، استان لرستان1376ـ ادامه داردساساني واوايل اسلامسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيسيمين لك پور9بررسي اسلام‌آباد غرباسلام‌آباد، كرمانشاه1377ادوارمختلفپژوهشكده باستانشناسي، موسسه باستانشناسيكاميار عبدي10چغابنوتدزفول، خوزستان1376آغازكشاورزيسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي با همكاري دانشگاه شيكاگوعباس عليزاده11مجموعه شيخ صفي (جبهه غربي)اردبيل1374ـ ادامه دارداسلاميسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيمحمود موسوي 

پي‌نوشتها:

1. آمار درون سازماني سازمان ميراث فرهنگي كشور نشان مي‌دهد كه تا پايان سال 1376ش. جمعاً 1724 اثر باستاني و تاريخي اعم از تپه، بنا، محوطه‌… درفهرست آثار ملي ثبت شده است.

2. واژه پليستوسن Pleistocene از نظر دانش زمين‌شناسي به پايان عصر يخبندان بزرگ اطلاق مي‌شود. از ديدگاه باستانشناسي اين دوره زمان بسيار طولاني از دو ميليون تا هشتاد هزار سال پيش راشامل مي‌شود. نگاه كنيد به:

The Penguin Dictionary of Archaelogy, 1975.

3. Smith Philip E.L: Palaeolithic Archaelogy in Iran, Published by University of Pennsylvania Philadelphia 1986.

4. De Morgani J: Le Plateau Iranien Pendant L’epoque Pleistocene, Revue de l’ecole D’anthropologie de Paris 1907.

5. Hume, Gary: The Ladizian; an industry of the Asian Chopper-Chopping Tool complex in Southeastern Iran, University of Minnesota 1972.

6. دوره فرهنگي «آشولين» Acheulian كه پس از دوره «آبولين» Abbevillian قرار مي‌گيرد. به ساخت و سنت ايجاد تبرهاي دستي سنگي Handaxe درعصر پارينه سنگي زيرين شناخته مي‌شود. زمان تقريبي اين مرحله فرهنگي از يكصد و پنجاه تا هشتاد هزار سال پيش را دربرمي‌گيرد.

7. Sadek-Kooros, Hind: Early Hominid traces in east Azarbaijan

«گزارشهاي چهارمين مجمع سالانه كاوشها و پژوهشهاي باستانشناسي»، 1354، انتشارات مركز باستانشناسي ايران.

8. Ariai, A and Thibault, C: Nouvelles Precisions a Propos de l’outillage Paleolithique ancien sur galets du Khorassan (IRAN), Paleorient 3: 101-08, 1975-77.

9. Coon C.S: The seven Caves, Archaeological Explorations in the Middle east. New York: Alfred A. knopt, 1957.

10. دوران نوسنگي «نئولتيك» Neolithic از ديدگاهي به دو دوره پيش از سفال و بعد از سفال تقسيم مي‌شود. پيدايش وساخت اشياء و ظروف سفالي در جريان عصر نوسنگي اتفاق افتاد. بنابراين اين بخشي از اين دوره فاقد سفال است و دوره جديدتر داراي سفالهاي اوليه ساده، خشن و دست‌ساز. گاهي نيز سفالينه‌هاي نوسنگي حاوي نقوش تك رنگ Monochorme ابتدايي است.

11. از دوره «پليستوسن» مياني انسانهايي پا به عرصه حيات گذاشتند كه با وجود داشتن پاره‌اي علائم ابتدايي به درجه قابل ملاحظه‌اي از تكامل رسيده بودند. به عقيده گروهي از دانشمندان اين نوع، جدّ انسانهاي كنوني بشمار مي‌رود و چون اول بار بقاياي اسكلت اين تيره از آدميان در غار «نئاندر» Neander واقع در شرق «دوسلدورف» Dusseldorf آلمان كشف شد، «نئاندرتال» Neanderthal نام گرفت.

12. موسترين Mousterian، فرهنگ موسترين تقريباً با دوره پارينه سنگي مياني مطابقت و همزماني دارد. موسترين براساس فن‌آوري و ساخت ابزار سنگي و تحول در صنعت مشخص مي‌گردد. از آنجا كه ابزارو تيغه‌هاي سنگي مربوط به اين فرهنگ نخستين بار در غار «موستيه» Moustier جنوب فرانسه كشف شد، «موسترين» نام گرفت.

13. Mc Burney C.B.M: Preliminary Report on Stone age Reconnaissance in North eastern. IRAN, Proceedings of Prehistoric Society N.S. 30: 389-99.

14. فرهنگ سوزيانا Susiana، به فرهنگهاي ماقبل عيلامي ـ شوش و دشت خوزستان اطلاق مي‌شود و آثار آن در تپه‌هاي باستاني جلگه شوش تا دشت دهلران بدست آمده است.

15. نگاه كنيد به: ساموئل نوآه كريمر، « الواح سومري»، ترجمه داود رسايي، نشر ابن سينا، تهران، 1340 ش.

16. Hinz, Walther: The Lost World of Elam, Re-Creation of a Vanished Civilization, Sidgwick and Jackson, London, 1972.

17. Damerow, Peter – Englund, Robert K: The Proto Elamite Texts from Tepe Yahya (with and Introduction By: C.C. Lamberg Karlovsky), Peabody Museum, Harvard University, 1989.

18. موهنجودارو Mohenjo –daro، يكي از مهمترين شهرها و محوطه‌هاي باستاني دره هند كه در شمال پاكستان امروزي و در 400 مايلي جنوب غربي شهر باستاني «هاراپا» Harappa ، واقع شده است. اين شهر در هزاره‌هاي دوم و سوم پ.م. شهري بزرگ و آباد بوده و بسياري از عناصر شهرهاي مدرن امروزي را داشته است.

19. «شهداد»، محوطه باستاني در حاشيه غربي دشت لوت كه از مراكز باستاني مربوط به هزاره سوم پ.م. است.

20. «شهر سوخته» شهر باستاني وسيع و مهم از هزاره سوم پ.م. كه در 40 كيلومتري جنوب غربي شهرستان زابل قرار گرفته است.

21. «تپه يحيي»، محوطه مهم باستاني در دره صوغان دولت‌آباد كرمان كه از هزاره پنجم تا اول پ.م. مركز استقرار و زندگي بوده است. در لايه IVC اين تپه تعدادي الواح كلي بخط ماقبل عيلامي كشف گرديد.

22. «تپه مليان»، در دشت بيضاي فارس و 46 كيلومتري شمال شيراز كه برخي آن را همان (انزان) عيلامي دانسته‌اند.

23. «تل قزير»، در 25 كيلومتري شمال غربي رامهرمز قرار دارد و مربوط به دوره آغازنگارش است.

24. Delougaz, Pand Kantor, H: New Light on the Emergence of Civilization in Near east, courier Vol. 1, No. 4 (Unesco), Paris, 1969.

- Kantor, H: Excavations at choga Mish, Oriental Institute of the University of Chicago, Report, 1974-75.

25. عزت‌الله نگهبان، «شوش يا كهن‌ترين مركز شهرنشيني جهان»، ميراث فرهنگي، تهران، 1375، ص 183.

26. در جدول گاهنگاري كه لوئي واندنبرگ در كتاب Art Iranien Ancien چاپ 1966 م. ارائه داده، سه دوره براي مفرغ قديم قايل شده است و تاريخ آغاز آن را تا 3300 پ.م. جلو برده و «گوي تپه» لايه M در آذربايجان و تپه گيان نهاوند لايه VD و سيلك كاشان لايه IIIc و تپه حصار دامغان لايه I و تل باكون مرودشت فارس لايه A5 و شوش B در دوره آغازين مفرغ قرارداده است.

27. Vanden Berghe, Louis and Joffroy, Rene: Bronzes, Iran, Luristan, Caucasus, et ean Lienard, Le Bronze industriel 1793.

28. Vanden Berghe, L. excavations in Pusht-l Kuh. Tombs Provide evidence on dating Typical Luristan Bronzes. Archaeology, Vol. 24, 1971.

29. يوسف مجيدزاده، تاريخ و تمدن عيلام، چاپ اول، مركز نشر دانشگاهي، تهران، 1370، ص 5.

30. والتر هينتس، دنياي گمشده عيلام، ترجمه فيروز فيروزنيا، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ اول، 1371 ش.، ص 26.

31. شهر شوش مركز تمدن عيلام و پايتخت دولت عيلامي بود. «سترابون» Strabon مورخ يوناني به دليل اهميت اين شهر، ايالتي ازعيلام را كه شوش در آن واقع بود، شهر «سوزيان» يا «سوزيانا» خوانده است. «آوان» را در شمال غرب شوش ذكر كرده‌اند كه گويا در كناره رودخانه‌هاي دز و كرخه بوده است. «سيماش» احتمالاً به مناطق كوهستاني عيلام اطلاق مي‌شده است و «پارسوماش» را با مسجد سليمان امروزي منطبق دانسته‌اند. اما كاوشهاي هيأت باستانشناسان آمريكايي به سرپرستي « ويليام سامنر» William, Sumner، در سالهاي 1971 تا 1978 ميلادي در تپه «مليان» Malyan دشت بيضايي فارس مشخص كرد كه انشان همان مليان امروزي بوده است و اين امر از طرف اغلب باستانشناسان پذيرفته شده است.

32. صادق ملك شهميرزادي، « شهرنشيني وشهرسازي در هزاره پنجم پ.م.»، نظري اجمالي به شهرنشيني و شهرسازي در ايران، به كوشش محمد يوسف كياني، جهاد دانشگاهي، تهران،‌1365ش.

نويسنده محترم مقاله، تپه علي كش و زاغه و گنج دره را درزمره شهرهاي هزاره پنجم پ.م. ذكر كرده، اما با آگاهيهايي كه ازشهرهاي باستاني داريم، اين دهكده‌هاي دوره‌هاي استقرار اوليه را نمي‌توان شهر دانست، خصوصاً تاريخ پيدايش آنها به دوران اوليه استقرار در دهكده‌ها مربوط مي‌شود، شهر به معني اخص كلمه از اواخر هزاره چهارم پ.م. به بعد شكل گرفت.

33. حسن طلايي، باستانشناسي و هنر ايران در هزاره اول ق.م.، انتشارات سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني، 1374، ص 5.

34. كوشش باستانشناسان براي شناسايي فرهنگهاي پيش از تاريخ شمال ايران (مازندران، گيلان، طالش) با كشف اتفاقي گنجينه كلاردشت آغازشد (نگاه كنيد به: محمود موسوي، باستانشناسي گيلان، در كتاب گيلان، گروه پژوهشگران فرهنگ ايران، تهران، 1374 ش.) از آن باستانشناسان ايراني و ژاپني بررسي‌ها و كاوشهاي علمي چندي در ارتفاعات گيلان انجام دادند. با اين همه هنوز پرسشهاي بسياري درباره ادوار باستاني گيلان بدون پاسخ مانده است.

35. چون اول بار در دهه بيست سده كنوني شمسي، آثار بدست آمده از طريق كاوشهاي قاچاق در گورستانهاي باستاني گيلان در بازار «املش» بخشي ازشهرستان رودسر، به معرض فروش گذاشته شد، اشياء باستاني گيلان «گنجينه املش» نام گرفت.

36. هنوز مطالعه روشنگرانه‌اي در مورد اقوام ساكن گيلان در ادوار پيش از تاريخ بعمل نيامده و روشن نيست كه سازندگان و دارندگان اشياء پرارزشي چون «گنجينه كلاردشت»، «گنجينه مارليك»، «گنجينه كلورز» و‌… چه كساني بوده‌اند؟

هر كس از ظن خود، آنان را با نام‌هاي آماردها، كادوسي‌ها، سكاها و‌… ياد كرده است.

37. Levine, Louis: The Iron Age, The Archaeology of western Iran. (Frank Hole ed.), London, 1987.

38. The Culture of Grey Ware = The culture of Grey Pottery.

39. Burney, Charles: from village to empire (an introduction to Near eastern Archaeology), Phaidon Oxford, 1977.

40. Yound T. Cuyler: early age Revisited, (Preliminary Suggestions for the Re-Analysis of old constructs) de L’indus aux Balkans, Recueil, Jean Deshayes, Edition Recherche sur les civilisations, Paris, 1985.

41. « وداها» (Vedas)، كتاب مقدس هنديان باستاني كه از چهار بخش تشكيل شده و « ريگ ودا» قديمترين آنهاست.

42. رومن گيرشمن، ايران از آغاز تا اسلام، چاپ چهارم، ترجمه دكتر محمد معين، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1355.

43. ايگور ميخائيلويچ دياكونف، تاريخ ماد، چاپ دوم، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات پيام، تهران، 1357.

44. «اورارتوها» را از نظر نژادي غيرآريايي و غيرسامي دانسته‌اند كه احتمالاً اخلاف «هوريان» شمال بين‌النهرين هستند كه زبان آنها با زبانهاي قفقازي مرتبط بود. در سده آغازين هزاره اول پ.م. دولت مقتدري در اطراف درياچه وان و بخشي از ايران (آذربايجان غربي وشرقي) و ارمنستان تشكيل دادند.

45. Young. T Cuyler: The Iranian Migration into The Zagros, Iran Vol. V. 1967.

46. « زيويه» (Ziwieh)، نام روستايي است در 40 كيلومتري شرق شهرستان سقز، نخستين بار در سال 1326ش. بطور تصادفي گنجينه‌اي باارزش از قلعه باستاني بالاي كوه مجاور روستا بدست آمد. باستانشناسان و صاحب‌نظران در هنرهاي باستاني گنجينه زيويه را به «سكا»ها، «ماد»ها، «آشوري»ها، «مانايي»ها، نسبت داده‌اند.

47. در نخستين سالهاي پس از انقلاب اسلامي تعدادي آجرهاي لعابدار منقوش هزاره اول پ.م. در بازار عتيقه به فروش رفت كه گفته مي‌شد از تپه‌اي در روستاي «قلايچي» بوكان بدست آمده است.

48. تپه حسنلو در روستايي به همين نام، در دره سلدوز شهرستان نقده آذربايجان غربي واقع شده است.

49. توزيع جغرافيايي اقوام ياد شده براساس كتاب تاريخ ماد (دياكونف) عبارت است از: تپورها در مازندران شرقي ازبهشهر تا نوشهر، آماردها در مازندران مركزي و گيلان شرقي از نوشهر تا رودسر، گلان در گيلان از رودسر تا طالش، كاسپيان در طالش (طالش ايران و آذربايجان)، كادوسيان در حوزه مغان، اردبيل، خلخال، طارم.

50. Dyson, Robert and Muscarella, O.W: Construction the Chronology and historical implications of Hasanlu IV-Iran No. 27 1899.

51. محمود كردواني، كاخ هخامنشي شائور، تهران، 1355 ش.

52. علي سامي، تمدن هخامنشي، ج/ اول، شيراز، 1341 ش.

53. عزت‌الله نگهبان، حفاري هفت تپه دشت خوزستان، انتشارات سازمان ميراث فرهنگي كشور، تهران، 1372 ش.

54. محمد رحيم صراف، نقوش برجسته ايلامي، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، 1372.

55. ام. دياكونف، همان، ص 211.

56. محمدرحيم صراف، «نويافته‌هاي معماري و شهرسازي در تپه هگمتانه (همدان)»، مجموعه مقالات كنگره تاريخ معماري و شهرسازي ايران (بم)، ميراث فرهنگي، ج/ دوم، تهران، 1375.

57. Stronach. David: Tepe Nush-I Jan, a mound in Media, the Bulletin of Metropolitan Museum of Art, Vo. XXVII, New York, 1968.

- Excavations at Tepe Nush-I Jan 1967, Iran, VII, London, 1969.

58. Young. T. Cuyler: Excavations at Godin Tepe (First Progress Report) the Royal Ontario Museum, 1969.

59. «هرتسفلد» و «گيرشمن» معتقدند كه اين دخمه‌ها متعلق به عصر ماد هستند ولي عده‌اي نيز چون «فون گال» Von Gall معتقدند كه اين آثار صخره‌اي مربوط به دوره هخامنشي متأخرند.

60. رومن گيرشمن، هنر ايران در دوران ماد و هخامنشي، ترجمه عيسي بهنام، چاپ دوم، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1371ش.، ص 129.

61. محل دقيق «انشان» عيلامي ـ هخامنشي مدتها مشخص نبود بعد از كاوشهاي رومن گيرشمن در صفه مسجد سليمان، وي معتقد شد كه انشان همان مسجد سليمان بوده است (… ما تصور مي‌كنيم كه اين شهر همان مسجد سليمان كنوني است/ هنر ايران، ماد و هخامنشي، ص 129). كاوشهاي «ويليام سامنر» William Sumner از دانشگاه پنسيلوانيا در «مليان» دشت بيضاء فارس و كشف الواح عيلامي در آنجا مشخص كرد كه «مليان» امروزي همان انشان يا انزان عيلامي است. نگاه كنيد:

Hansman Elamites, Achaemenians and Anshan, Iran Vol. 10, 1972, pp. 101-125.

62. محمد داندامايف، ايران در دوران نخستين پادشاهان هخامنشي، ترجمه روحي ارباب، چاپ دوم، انتشارات علمي فرهنگي تهران، 1372 ش.

63. عده‌اي از محققان نقش برجسته انسان بالدار را نقش نمادين خود كوروش دانسته‌اند. تاجي كه بر سر نقش انسان بالدار است، تقليدي است از تاج نقوش مصري ولي دو زائده شاخ مانند موجب شده تا عده‌اي از دانشمندان استدلال كنند كه اين نقش كوروش است با كلاهي دو شاخي و كوروش همان ذوالقرنين (صاحب دوشاخ) ذكر شده در قرآن كريم است (نگاه كنيد به: مولانا ابوالكلام آزاد، ذوالقرنين يا كوروش كبير، ترجمه محمد ابراهيم باستاني پاريزي، كتابهاي جبيبي،‌ تهران، 1352 ش.)

64. علي سامي،‌ پارس گده (پاسارگاد) پايتخت و آرامگاه كوروش بزرگ، انتشارات اداره كل فرهنگ و هنر استان فارس، 1350 ش.

65. از آن جهت اين كاخ را خزانه ناميده‌اند كه هنگام كاوش از ان تعداد زيادي الواح گلي به خط ميخي عيلامي مربوط به زمان داريوش اول بدست آمد. «جروج كامرون» خط شناس آمريكايي موفق به قرائت و كشف رمز تعدادي از اين الواح شد ونظر داد كه اين الواح صورت پرداخت دستمزد استادان و كارگران سازنده تخت جمشيد است.

66. در تخت جمشيد و بر سينه كوه رحمت دو دخمه (مقبره) از شاهان هخامنشي موجود است كه به اردشير دوم و سوم هخامنشي منتسب‌اند.

67. Schmidt, Erich: Persepolis, 3 Vol., Chicago (1947, 1953 and 1970).

68. اكبر مختار تجويدي، دانستنيهاي نوين در باره هنر و باستانشناسي عصر هخامنشي بر بنياد كاوشهاي پنج ساله تخت جمشيد، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، 1355 ش.

69. عليرضا شاپور شهبازي، شرح مصور نقش رستم فارس، انتشارات بنياد تحقيقات هخامنشي، 1357 ش.

70. رومن گيرشمن، هنر ايراني در دوره ماد و هخامنشي.

71. Ghirshman, Roman: La Terrasse Sacree de Masjid-I Solaiman, Paris, 1970.

72. Rawlinson, Henry C: the Persian cuneiform inscriptions at Behistun, Journal of the Royal Astiatic Society, Vol, X, XI, 1846-47.

73. علي حاكمي، «كتيبه بزرگ نهاوند»، مجله باستانشناسي، ش اول و دوم، بهار و تابستان 1338ش.

74. مالكوم كالج، پارتيان، ترجمه مسعود رجب‌نيا، چاپ دوم، انتشارات سحر، 1357ش.

75. نيلسون دوبواز، تاريخ سياسي پارت (اشكانيان)، ترجمه علي‌اصغر حكمت، انتشارات ابن‌سينا، 1342ش.

76. Stronach David : Shahr-i Komis Excavation report, Iran, Vol.6, 1968.

77. سيف‌الله كامبخش فرد، معبد آناهيتاي كنگاور، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1374ش.

78. Lukonin Viladimir: The Temple of Anahita in Kangavar, Vestnik Drevnej lstrii, 1977.

- Azarnoush, Massoud: Excavation at Kangavar, Archaologische Mitteilungen. Aus Iran, Neue Folge, Bd. 14, 1981.

79. رومن گيرشمن، هنر ايران در دوران پارتي و ساساني.

80. Azarnoush. M: Hamadan Excavation Report, Iran, Vol. 13, 1975.

81. مهدي رهبر، «كاوش آرامگاههاي «اليمايي» گلالك شوشتر، يادنامه نخستين گردهمايي باستانشناسي ايران پس از انقلاب اسلامي»، شوش، 1376 ش.

82. سيف‌الله كامبخش فرد، آثار و بقاياي دهكده‌هاي پارتي «اشكاني» در مغان آذربايجان، مجله بررسي‌هاي تاريخي شماره 1، سال دوم.

83. آرتور كريستن سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمي، كتابخانه ابن سينا، 1345 ش.

84. ولاديمير گريگورويچ لوكونين، تمدن ايران ساساني، ترجمه عنايت‌الله رضا، انتشارات علمي فرهنگي، 1365 ش.

85. رودلف نومن، ويرانه‌هاي تخت سليمان و زندان سليمان، ترجمه فرامرز نجد سميعي، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1374 ش.

86. علي سامي، تمدن ساساني، ج/ دوم. دانشگاه شيراز.

87. علي سامي، همان.

88. عباس زماني، تأثير هنر ساساني در هنر اسلامي، اداره كل نگارش وزارت فرهنگ و هنر، 1355 ش.

89. همان.

90. عبدالحسين زرين‌كوب، دو قرن سكوت، چاپ هفتم، 1356 ش.

91. Siroux. M: Athar-e Iran, T.III, 1938.

92. Rougeulle. A: La Mosquee Ancienne de suse, Cahiers de la DAFI No. 14-1984.

93. اوژن گالديري، مسجد جامع اصفهان، ترجمه دكتر عبدالله جبل عاملي، سازمان ميراث فرهنگي، 1370 ش.

94. ماكسيم سيرو، «مسجد جمعه اردبيل»، ترجمه ناديه ايماني، مجله اثر ش. 15 و 16، زمستان 1367 ش.

95. مهرداد شكوهي، «مسجد جامع فهرج، يادگاري كهن»، ترجمه احمد حبّ علي موجاني، مجله باستانشناسي و تاريخ، سال سوم، ش اول، پاييز و زمستان 1367ش.

96. آندره گدار، آثار ايران، مجلد 3، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، پژوهشهاي آستان قدس رضوي، 1376ش.

97. عباس زماني، تأثير هنر ساساني در هنر اسلامي.

98. Whitehouse, David: Excavations at Siraf, Third Interim Report, Iran, Vol. VIII, London, 1979 and Vol IX, 1971.

99. محمود موسوي، «كاوش باستانشناسي در شهر تاريخي حريره جزيره كيش»، گزارشهاي باستانشناسي 1، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1376ش.

100. Fehervari, Geze and Bivar, A.D.H: Qobeyra, Advance Report on the Third Season, 1974.

گزارشهاي سومين مجمع سالانه كاوشها و پژوهشهاي باستانشناسي در ايران، مركز باستانشناسي ايران، 1354 ش.

101. Upton, Joseph M: Excavation at Nishapur, Bull of the Metropolitan Museum of Art. 31, 1936.

In the Ruins of Nishapur, Asia, 39, 1939.

102. سيف‌الله كامبخش فرد، كاوشهاي نيشابور،‌ سفالگري ايران در سده پنجم و ششم هجري، وزارت فرهنگ و هنر، 1349 ش.

103. Adle, chahryar: Note Preliminaires sur La tour disparue de Rey.

In the memorial volume of the VI th international congress of Iranian art and Archaeology, Oxford, 1972.

104. سعيد گنجوي، «بررسي و پيگيري در سلطانيه»، گزارشهاي چهارمين مجمع سالانه كاوشها و پژوهشهاي باستانشناسي در ايران، مركز باستانشناسي ايران، 1355ش.

105. علي‌اصغر ميرفتاح، «سلطانيه»، مجله ميراث فرهنگي، سازمان ميراث فرهنگي كشور، ش پ13، 1374 ش.

106. محمد يوسف كياني، «شهر جرجان»، در مجموعه نظري اجمالي بر شهرنشيني و شهرسازي در ايران، 1365 ش.

107. محمود موسوي، «توس شهر خفته در تاريخ»، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1370 ش.

108. محمد تقي مصطفوي، «نگاهي به هنر و معماري ايران»، شركت سهامي سيمان تهران و سيمان شمال، 1346 ش.

109. ارژن گالديري، «مسجد جامع اصفهان»، ترجمه عبدالله جبل عاملي، سازمان ميراث فرهنگي كشور، 1370 ش.

110. ر.ك:

ـ سيد محمد تقي مصطفوي، امانتداري، 1355.

ـ صادق ملك شهميرزادي، «مروري بر تاريخچه مطالعات باستانشناسي در ايران»، مجله باستانشناسي و تاريخ، سال اول،‌ ش دوم، بهار وتابستان 1366.

ـ صادق ملك شهميرزادي، «اشاره‌اي مختصر بر تشكيلات باستانشناسي در ايران»، مجله اثر، شماره‌هاي 12، 13 و 14 (در يك مجله)، اسفند 1365.

ـ صادق ملك شهميرزادي، «بررسي تحولات مطالعات باستانشناسي درايران»، نشريه سمينار ايرانشناسي وزارت امور خارجه، 1368.

ـ محمود موسوي، «باستانشناسي در پنجاه سالي كه گذشت»،مجله ميراث فرهنگي، سال اول، ش دوم، زمستان 1369.

ـ محمود موسوي، «باستانشناسي جهان اسلام»، دانشنامه جهان اسلام (حرف ب، جزوه چهارم)، تهران 1373.